وقتی هان و فلیکس تصمیم میگیرن باهم برن هتل(علامت ا/ت+ علا
وقتی هان و فلیکس تصمیم میگیرن باهم برن هتل(علامت ا/ت+ علامت اعضا-)
(ا/ت)
+وووو... باخره پاتونو از خونه بیرون گذاشتید! برگشتنی برای ما چندتا پیتزا بگیر بیا... دیر نکنیدااا گشنمونه...
(چان)
-چه زود پسرام بزرگ شدن دارن تنهایی میرن هتل.... اقای چان داری پیر میشی.... یکم به خودم باید برسم... چروک مروک نزنه رو صورتم....
(لینو)
-کجا به سلامتی...؟ تنهایی.. هتل... فقط شما دو نفر؟!از کجا بدونم از اون کارا نمیکنین... ها؟ اقای جیسونگ، تشریفتون رو بیارید تو اتاق بنده چون شما جایی نباید بری تا تنبیهت تموم بشه
(چانگبین)
-بابا... چقدر بی معرفت و تکخورید! خدایی مارو نمیبریید؟! میخاید برید استخر.... انقدر غذا بخورید بعد مارو نبرید؟
رفت چمدوناش رو جمع بکنه
-ما هم میایم!
(هیونجین)
-وووو....چه غلطا! تنهایی تو هتل! اقای لی فلیکس! شما گوه میخورید جایی برید! یا اصلا منم میام حواسم به شما دوتا باشه! بهتر!
(بچه ها هان نداریم، چون فقط ری اکت اعضاس)
(بچه ها فلیکس نداریم چون فقط ری اکت اعضاس)
(سونگمین)
-خب! تعریف کنید ببینم! تو هتل... تنهایی... چیکارا میخاید بوکونید؟ هاا؟؟
با پوزخند
-خجالت نکشید... بگید میخاید از اون کارا کنید...! من شمارو میشناسم!
(جونگین)
ایشون فکرهای منحرفیش شروع شد
-خب خب.. منه یه زره بچه رو نمیبرید ها؟ یه بادی به سرم بخوره؟ اشکال نداره اگه از اون کار میخاید بکنید، نگاهتون نمیکنم...
چان: بچه جون... خودم میبرمت کیمچیو... موچیو یا هرچیییی دلت خاست برات میخرم!
☆بچه ها اینو منو رفیقم درست کردیم، موضوع و اینا رو رفیقم پیشنهاد داد بعد خودمم ری اکتو نوشتم!☆
(ا/ت)
+وووو... باخره پاتونو از خونه بیرون گذاشتید! برگشتنی برای ما چندتا پیتزا بگیر بیا... دیر نکنیدااا گشنمونه...
(چان)
-چه زود پسرام بزرگ شدن دارن تنهایی میرن هتل.... اقای چان داری پیر میشی.... یکم به خودم باید برسم... چروک مروک نزنه رو صورتم....
(لینو)
-کجا به سلامتی...؟ تنهایی.. هتل... فقط شما دو نفر؟!از کجا بدونم از اون کارا نمیکنین... ها؟ اقای جیسونگ، تشریفتون رو بیارید تو اتاق بنده چون شما جایی نباید بری تا تنبیهت تموم بشه
(چانگبین)
-بابا... چقدر بی معرفت و تکخورید! خدایی مارو نمیبریید؟! میخاید برید استخر.... انقدر غذا بخورید بعد مارو نبرید؟
رفت چمدوناش رو جمع بکنه
-ما هم میایم!
(هیونجین)
-وووو....چه غلطا! تنهایی تو هتل! اقای لی فلیکس! شما گوه میخورید جایی برید! یا اصلا منم میام حواسم به شما دوتا باشه! بهتر!
(بچه ها هان نداریم، چون فقط ری اکت اعضاس)
(بچه ها فلیکس نداریم چون فقط ری اکت اعضاس)
(سونگمین)
-خب! تعریف کنید ببینم! تو هتل... تنهایی... چیکارا میخاید بوکونید؟ هاا؟؟
با پوزخند
-خجالت نکشید... بگید میخاید از اون کارا کنید...! من شمارو میشناسم!
(جونگین)
ایشون فکرهای منحرفیش شروع شد
-خب خب.. منه یه زره بچه رو نمیبرید ها؟ یه بادی به سرم بخوره؟ اشکال نداره اگه از اون کار میخاید بکنید، نگاهتون نمیکنم...
چان: بچه جون... خودم میبرمت کیمچیو... موچیو یا هرچیییی دلت خاست برات میخرم!
☆بچه ها اینو منو رفیقم درست کردیم، موضوع و اینا رو رفیقم پیشنهاد داد بعد خودمم ری اکتو نوشتم!☆
۶.۸k
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.