{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۳ — فاصله

پارت ۲۳ — فاصله

چند هفته‌ی بعد، واقعاً کمتر همدیگر را دیدند.

یونگی بیشتر وقتش را در پایتخت و درگیر امور خاندان مین بود و یورا هم به زندگی خودش در روستا برگشته بود.

اما این بار نبودن یونگی مثل قبل نبود.

یورا به دیدنش عادت کرده بود.

به حرف زدن با او، به اینکه گاهی درباره‌ی اتفاقات روزانه‌اش برایش تعریف کند و حتی به بحث‌های کوتاهشان.

یک روز سوآ متوجه شد یورا مدام حواسش پرت است.

«منتظر کسی هستی؟»

یورا سریع گفت: «نه.»

سوآ خندید.

«من که اسم کسی رو نیاوردم.»

یورا اخم کرد.

«سوآ.»

«باشه، باشه.»

همان روز، یک کالسکه از جاده‌ی اصلی روستا رد شد.

روی پرچمش نشان خاندان چو بود.

یورا فقط برای چند ثانیه به آن نگاه کرد و رد شد.

اما چند ساعت بعد، خبر رسید که دختر خاندان چو برای مدتی در یکی از عمارت‌های نزدیک روستا اقامت خواهد داشت.

دلیلش را کسی نمی‌دانست.


---

در همان روز، یونگی در پایتخت با پدرش بحث می‌کرد.

«چرا باید او را به روستا بفرستند؟»

پدرش جواب داد: «چون پادشاه می‌خواهد روابط دو خاندان بهتر شود.»

«و چرا دقیقاً آن روستا؟»

«به خاطر مسیرهای جنوبی. خاندان چو می‌خواهد وضعیت تجارت آن منطقه را بررسی کند.»

یونگی چیزی نگفت.

می‌دانست این فقط یک بازدید ساده نیست.

چو سوهی قرار بود مدتی در منطقه بماند.

و این یعنی حضور او و یورا، برای اولین بار، به یکدیگر نزدیک شده بود.


---

چند روز بعد، یورا کنار رودخانه نشسته بود که صدای قدم‌هایی پشت سرش آمد.

برگشت.

دختری را دید که لباس ساده اما باکیفیتی پوشیده بود.

دختر چند لحظه نگاهش کرد و گفت:

«تو یورایی؟»

یورا متعجب شد.

«بله.»

دختر لبخند خیلی کوتاهی زد.

«من سوهی هستم.»

یورا نمی‌دانست چه بگوید.

سوهی کنار رودخانه ایستاد، اما ننشست.

«اسم تو رو قبلاً شنیده بودم.»

یورا پرسید:

«از کی؟»

سوهی جواب نداد.

فقط نگاهی به آب انداخت و گفت:

«به نظر میاد این روستا خیلی آروم‌تر از پایتخته.»

بعد بدون توضیح بیشتری برگشت و رفت.

یورا تا چند لحظه همان‌جا ماند.

او هنوز نمی‌دانست چرا دختر خاندان چو اسمش را می‌دانست.

اما یک چیز را فهمیده بود:

از این لحظه به بعد، زندگی ساده‌ای که طی ماه‌های گذشته برای خودش ساخته بود، کم‌کم داشت تغییر می‌کرد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲ — دختر خاندان چوسه روز بعد، خبر ورود خاندان چو به پا...

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط