در گردبادِ حادثه یک مهربان بس است

در گردبادِ حادثه یک مهربان بس است
گر دست بر زمین نرسد، آسمان بس است

بر خوانِ خود نشین و چو مهمان عزیز باش
نانِ درست گر نرسد، نیم‌نان بس است

دشمن گر از غلاف برآید، مده جواب
خاموشیِ تو جوهرِ تیغِ زبان بس است

اهل کمال، عمر به سختی به‌سر برند
یعنی برای رزقِ هما استخوان بس است

«فانی»! دکانِ عشق به هر کوچه وا مکن
یک دل متاع داری و یک دلْستان بس است
دیدگاه ها (۲)

دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود / چون حباب از خود کند قال...

سید کریم امیری

عباس گودرزی (مسافر)

گروه سیاسی-رجانیوز: غزل مثنوی که توسط آقایان علی‎محمد مودب، ...

ایوان تو برده است دل شاه و گدا راحیران تو کرده است خدا آینه ...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

میثم مطیعی صبح امروز پیش از اقامه نماز عید سعید فطر ابیاتی د...

ای هلالی که تماشای رخت دلخواه استهله ای ماه! خدای من و تو ال...

مداحی طوفانی حاج میثم مطیعی در مصلی تهران عید فطر 1396 ای ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط