“𝑴𝒚 𝒔𝒘𝒆𝒆𝒕𝒆𝒔𝒕 𝒂𝒄𝒉𝒆”
“𝑴𝒚 𝒔𝒘𝒆𝒆𝒕𝒆𝒔𝒕 𝒂𝒄𝒉𝒆”
𝑷𝒂𝒓𝒕1
اشک ها راه دیدنش را سد کرده بودند هیچ وقت تصور نمی کرد؛ روزی از طرف مهمترین آدم های زندگیش ترد شود. پاهایش دیگر توان نداشت، گوشه ی خیابان روی زمین متوقف
شد؛ تکیه اش را به دیوار آجری داد و نشست.
با خود زمزمه کرد:
از پس این تنهایی برمیام؟
کاملا مطمئن بود که تمام این اتفاقات دسیسه ی می سو (دختر عمه اش) بود.
«فلش بک به دیشب »
جیان، زن مغروری با چشمانی از آتش با قدم های تند وارد راهرو می شد ،صدای تق تق کفش هایش تا ته سالن میرسید.
پشت سر او می سو دخترش ، و کانگ سو شوهرش در تلاش بودند تا به قدم هایش برسند.
در سالن را باز کرد.
(ویو پارک جونهوو)
در سالن باز شد؛ جیان و بعد از اون می سو و کانگ سو داخل اومدن.
جیان با لحنی طلبکار خطاب به من گفت: از اولش هم بزرگ کردن این بچه اشتباه بود اون از خون همون مادر گداشه.
کاملا متوجه شده بودم منظورش جیمین بود.
پرسیدم : توضیح بده چی شده جیان.
جواب داد: اون پسرت از من دزدی کرده، دزدی!!!
با شنیدن اون کلمه خشکم زد.
پسرم دزدی کرده؟
(ویو نویسنده)
جیمین با شنیدن صدای دادی با سرعت راهیه سالن شد، وارد سالن شد و با صدای ضعیفی خطاب به پدرش پرسید: می شه بگین چی شده؟
پارک نگاهی سرد بهش انداخت.
پارک: اینا چی میگن جیمین ؟
تو چیزی رو دزدیدی؟؟
جیمین تعجب کرد نگاهی به عمش انداخت و متوجه نیشخند می سو شد؛
قاطعانه جواب داد: نه پدر من کار اشتباهی نکردم.
جیان داد زد : یااااا کار اشتباهی نکردی ؟؟!
پس این ویدیو چیه ؟
کانگ سو لپتابی رو سر میز گذاشت، سکوت و بعد ویدیو ولی شد.
جیمین از پله ها بالا رفت وارد اتاق شد سمت میز کنار تخت رفت کشوی دوم ، یک جعبه یک زیورآلات را در آورد؛ دستش گرفت و از اتاق خوارج شد.
پارک داد زد : این یعنی چی جیمین؟!
جیمین تعجب کرده بود چند قدم عقب رفت ،
با لکنت گفت: ع. عمه ب.ب. باور کن ، می سو گفت اونو براش ببرم.
می سو : چرا دروغ میگی!!! توی ویدیو کاملا واضحه که تو داری می دزدیش.
جیان : از اولم می دونستم عین مادرت یه گدا بیشتر نیستی تو لیاقت پارک بودن رو نداری!
پارک داد زد : کافیه!
فردا به این موضوع رسیدگی می کنم ؛ جیمین گم شو تو اتاقت .
ادامه دارد....
𝑷𝒂𝒓𝒕1
اشک ها راه دیدنش را سد کرده بودند هیچ وقت تصور نمی کرد؛ روزی از طرف مهمترین آدم های زندگیش ترد شود. پاهایش دیگر توان نداشت، گوشه ی خیابان روی زمین متوقف
شد؛ تکیه اش را به دیوار آجری داد و نشست.
با خود زمزمه کرد:
از پس این تنهایی برمیام؟
کاملا مطمئن بود که تمام این اتفاقات دسیسه ی می سو (دختر عمه اش) بود.
«فلش بک به دیشب »
جیان، زن مغروری با چشمانی از آتش با قدم های تند وارد راهرو می شد ،صدای تق تق کفش هایش تا ته سالن میرسید.
پشت سر او می سو دخترش ، و کانگ سو شوهرش در تلاش بودند تا به قدم هایش برسند.
در سالن را باز کرد.
(ویو پارک جونهوو)
در سالن باز شد؛ جیان و بعد از اون می سو و کانگ سو داخل اومدن.
جیان با لحنی طلبکار خطاب به من گفت: از اولش هم بزرگ کردن این بچه اشتباه بود اون از خون همون مادر گداشه.
کاملا متوجه شده بودم منظورش جیمین بود.
پرسیدم : توضیح بده چی شده جیان.
جواب داد: اون پسرت از من دزدی کرده، دزدی!!!
با شنیدن اون کلمه خشکم زد.
پسرم دزدی کرده؟
(ویو نویسنده)
جیمین با شنیدن صدای دادی با سرعت راهیه سالن شد، وارد سالن شد و با صدای ضعیفی خطاب به پدرش پرسید: می شه بگین چی شده؟
پارک نگاهی سرد بهش انداخت.
پارک: اینا چی میگن جیمین ؟
تو چیزی رو دزدیدی؟؟
جیمین تعجب کرد نگاهی به عمش انداخت و متوجه نیشخند می سو شد؛
قاطعانه جواب داد: نه پدر من کار اشتباهی نکردم.
جیان داد زد : یااااا کار اشتباهی نکردی ؟؟!
پس این ویدیو چیه ؟
کانگ سو لپتابی رو سر میز گذاشت، سکوت و بعد ویدیو ولی شد.
جیمین از پله ها بالا رفت وارد اتاق شد سمت میز کنار تخت رفت کشوی دوم ، یک جعبه یک زیورآلات را در آورد؛ دستش گرفت و از اتاق خوارج شد.
پارک داد زد : این یعنی چی جیمین؟!
جیمین تعجب کرده بود چند قدم عقب رفت ،
با لکنت گفت: ع. عمه ب.ب. باور کن ، می سو گفت اونو براش ببرم.
می سو : چرا دروغ میگی!!! توی ویدیو کاملا واضحه که تو داری می دزدیش.
جیان : از اولم می دونستم عین مادرت یه گدا بیشتر نیستی تو لیاقت پارک بودن رو نداری!
پارک داد زد : کافیه!
فردا به این موضوع رسیدگی می کنم ؛ جیمین گم شو تو اتاقت .
ادامه دارد....
- ۷۳
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط