ادامهی تکپارتی جیمین
ادامهی تکپارتی جیمین
دختر من ببخشید ..
فردا جیمین به سردخونه رفت و با امبولانس به سمت قبری که حالا برای دخترش خالی شده بود حرکت کرد توی امبولانس دست دخترشو گرفته بود منجمد بود مانند یک تیکه یخ سرمای دخترشو حس میکرد دخترش از سرما متنفر بود ولی حالا چی که از دخترش سردیی باقی نمونده بود!
به سمت قبری رفت که قرار بود ا.ت رو داخلش خاک کنن
روی دو زانو افتاد و شُرشُر اشک میریخت ا.ت جلوی پاش بود پارچه رو کنار زد و صورت عشقشو برای اخرین بار از نزدیک دید روی پیشونی عشقش بوسه ایی طولانی شروع کرد پارچه رو روی صورتش کشید ا.ت رو داخل قبر گذاشتن و روش خاک میریختن
جیمینی هم اشک میریخت چون کاری از دستش بر نمیومد و خودشو لعنت میکرد که الان عشقش بخاطر این بود که بهش اهمیت نداده بود سعی کرد اروم باشه ولی نمیشد خاک هارو ریختن و سطح قبر پر شد حالا جیمین بود که روی قبر فرشتهی زندگیش دراز کشیده بود ولی بجای اینکه بخواد موهای عشقشو ناز کنه داشت خاک رو ناز میکرد و حرف میزد
من نمیتونم همچین قولی بهت بدم و با تیغی که با خودش اورده بود شاهرگشو کم زد و اروم زمزمه کرد دختر من ببخشید قهر کن اونجا از دلت درمیارم ..
جیمینی هم تیغو عمیق تر روی رگش فشار داد که خون فوران زد روی صورتش و اروم گفت دختر من ببخشید ..
درسته جیمینی هم فردای روزی که عشقشو از دست داد خودشم از بین برد اون نمیتونست بدون عشقش دووم بیاره
حالا شاهد دو عاشق بودیم که در یک ۲۴ ساعت پیش همدیگه رفته بودن ..
END
دختر من ببخشید ..
فردا جیمین به سردخونه رفت و با امبولانس به سمت قبری که حالا برای دخترش خالی شده بود حرکت کرد توی امبولانس دست دخترشو گرفته بود منجمد بود مانند یک تیکه یخ سرمای دخترشو حس میکرد دخترش از سرما متنفر بود ولی حالا چی که از دخترش سردیی باقی نمونده بود!
به سمت قبری رفت که قرار بود ا.ت رو داخلش خاک کنن
روی دو زانو افتاد و شُرشُر اشک میریخت ا.ت جلوی پاش بود پارچه رو کنار زد و صورت عشقشو برای اخرین بار از نزدیک دید روی پیشونی عشقش بوسه ایی طولانی شروع کرد پارچه رو روی صورتش کشید ا.ت رو داخل قبر گذاشتن و روش خاک میریختن
جیمینی هم اشک میریخت چون کاری از دستش بر نمیومد و خودشو لعنت میکرد که الان عشقش بخاطر این بود که بهش اهمیت نداده بود سعی کرد اروم باشه ولی نمیشد خاک هارو ریختن و سطح قبر پر شد حالا جیمین بود که روی قبر فرشتهی زندگیش دراز کشیده بود ولی بجای اینکه بخواد موهای عشقشو ناز کنه داشت خاک رو ناز میکرد و حرف میزد
من نمیتونم همچین قولی بهت بدم و با تیغی که با خودش اورده بود شاهرگشو کم زد و اروم زمزمه کرد دختر من ببخشید قهر کن اونجا از دلت درمیارم ..
جیمینی هم تیغو عمیق تر روی رگش فشار داد که خون فوران زد روی صورتش و اروم گفت دختر من ببخشید ..
درسته جیمینی هم فردای روزی که عشقشو از دست داد خودشم از بین برد اون نمیتونست بدون عشقش دووم بیاره
حالا شاهد دو عاشق بودیم که در یک ۲۴ ساعت پیش همدیگه رفته بودن ..
END
- ۴.۲k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط