☘️خانم و آقای جهانگرد به تازگی از سفر برگشته بودند؛
☘️خانم و آقای جهانگرد به تازگی از سفر برگشته بودند؛
به اصرار برای دیدنشان رفتیم. در بین حرفهایمان پرسیدم:،، سفر فرنگ چطور بود؟،،
خانم جهانگرد گره ی چارقدش را که محکمتر کرد لبش را گزید و گفت:،، این بی خدا ها مگه قانون دارن؟ مگه حیا حالیشونه؟،،
از تعجب چشمهایم گرد شده بود:،، مگه چه اتفاقی افتاده؟،، خودش را به من نزدیکتر کرد و صدایش را آرامتر کرد:,,چشون نیست؟خانومای اونجا سر و پاشون پتی بود بزک دوزک نکرده بودنا فقط خیلی پتی بودن حاجی جهانگرد کم مونده بود اونجا چهارتا زن دیگه بگیره. بی دین و ایمان ها ندیدن من کنار حاجیم، قانونم که ندارن!,,
مانده بودم از کدام قانون حرف میزند؟
این که دیه جنین مجهول در اینجا از دیه دختر بیشتر است ؟ از این که ارث پسر در اینجا بیشتر از ارث دختر است؟ این که اگر پدری فرزندش را بکشد، اعدام نخواهد شد؟ این که شهادت دادن دو زن برابر با یک مرد میشود؟ این که زن در اینجا هیچوقت قاضی نمیشود؟ و...
در افکارم غرق بودم که حاجی جهانگرد گفت:,, چیزی پرسیدی؟،،
مجددا سوالم را تکرار کردم:،، فرنگ چطور بود؟،،
لبخندی گوشه ی لبش نشست و تسبیحش را درآورد:,, اونجا بهترین ماشین، بهترین رستورانها بهترین امکانات و...اصلا آدم میمونه که ما کجاییم اونا کجا؟ اونا مثلا خدا ندارن اینقد پیشرفته و اینقد امکاناتشون برای رفاه مردمشون و ما... استغفرالله!!،،
مانده بودم چه بگویم؟
ما خدا داریم یا آنها؟
ما قانون داریم یا آنها؟
اصلا آدمی با این افکار سرش گیج میرود، خدارو شکر که حاجی جهانگرد حداقل از این سفر خاطره خوش دارد بلکه او آقاس و قانون هم به گمانم همجنس اوست!!
باید به خانه خودمان میرفتم و آب دوغ خیاری برای شام درست میکردم، آبگوشت پر نخود را برای جمعه ناهار تدارک میبینم!
راستی یادم نرود سیب زمینی هم بخرم تا کمی آبگوشت جمعه غلیظ تر شود!!☘️
❤️پ.ن: خواهشا تا جایی که میتونید این پست رو انتشار بدید..تا برسه به دست آقای م.ف که خیلی مدعیه...ممنونم....مغز درگیرم بنویس ❤️
📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#نوشته
#داستانک
به اصرار برای دیدنشان رفتیم. در بین حرفهایمان پرسیدم:،، سفر فرنگ چطور بود؟،،
خانم جهانگرد گره ی چارقدش را که محکمتر کرد لبش را گزید و گفت:،، این بی خدا ها مگه قانون دارن؟ مگه حیا حالیشونه؟،،
از تعجب چشمهایم گرد شده بود:،، مگه چه اتفاقی افتاده؟،، خودش را به من نزدیکتر کرد و صدایش را آرامتر کرد:,,چشون نیست؟خانومای اونجا سر و پاشون پتی بود بزک دوزک نکرده بودنا فقط خیلی پتی بودن حاجی جهانگرد کم مونده بود اونجا چهارتا زن دیگه بگیره. بی دین و ایمان ها ندیدن من کنار حاجیم، قانونم که ندارن!,,
مانده بودم از کدام قانون حرف میزند؟
این که دیه جنین مجهول در اینجا از دیه دختر بیشتر است ؟ از این که ارث پسر در اینجا بیشتر از ارث دختر است؟ این که اگر پدری فرزندش را بکشد، اعدام نخواهد شد؟ این که شهادت دادن دو زن برابر با یک مرد میشود؟ این که زن در اینجا هیچوقت قاضی نمیشود؟ و...
در افکارم غرق بودم که حاجی جهانگرد گفت:,, چیزی پرسیدی؟،،
مجددا سوالم را تکرار کردم:،، فرنگ چطور بود؟،،
لبخندی گوشه ی لبش نشست و تسبیحش را درآورد:,, اونجا بهترین ماشین، بهترین رستورانها بهترین امکانات و...اصلا آدم میمونه که ما کجاییم اونا کجا؟ اونا مثلا خدا ندارن اینقد پیشرفته و اینقد امکاناتشون برای رفاه مردمشون و ما... استغفرالله!!،،
مانده بودم چه بگویم؟
ما خدا داریم یا آنها؟
ما قانون داریم یا آنها؟
اصلا آدمی با این افکار سرش گیج میرود، خدارو شکر که حاجی جهانگرد حداقل از این سفر خاطره خوش دارد بلکه او آقاس و قانون هم به گمانم همجنس اوست!!
باید به خانه خودمان میرفتم و آب دوغ خیاری برای شام درست میکردم، آبگوشت پر نخود را برای جمعه ناهار تدارک میبینم!
راستی یادم نرود سیب زمینی هم بخرم تا کمی آبگوشت جمعه غلیظ تر شود!!☘️
❤️پ.ن: خواهشا تا جایی که میتونید این پست رو انتشار بدید..تا برسه به دست آقای م.ف که خیلی مدعیه...ممنونم....مغز درگیرم بنویس ❤️
📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#نوشته
#داستانک
- ۱۳.۷k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط