{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو اکنون ز عشقم گریزانی

تو اکنون ز عشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
از این غم چو حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا
تو مرگ دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه غم
گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی
که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش
ز خشم طبیعت شکسته

#ای_کاروان
#محسن_نامجو
دیدگاه ها (۱)

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

part : 16ناگهان گلبرگ هارو پاره کرد و توی هوا پرتاب کرد& حدا...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

مرد بی رحم

تو اکنون زعشقم گریزانی ...غمم را ز چشمم نمی خوانی ...ازاین غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط