{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایم را به بیمارستان میبرم!

چشم هایم را به بیمارستان میبرم!
نمی دانم چه مرگشان شده؟!
هرشب در خواب،جایشان را خیس می کنند!
دیدگاه ها (۳)

آهسته گفت:خدا نگهدار! در را بست و رفت!آدم ها چه راحت مسئولیت...

چقدر دلم هوایت را می کند،حالا که دیگر هوایم را نداری!

پشت چراغ قرمز،پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت:چسب زخم...

سربه هوا نیستم!اما همیشه چشم به آسمان دارم...حال عجیبی است د...

می دانم دیگر نمی آییاما هنوز چشم به راهم...💔

من از اینجا گرخیدم.شمارو دیگه نمی‌دانم خیس کردین یا نه 😊

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

‌ ‌ ‌🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀 کربلا…🥀💔اینجا دل را جا می‌گذاری و با چشمانی خی...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

واقعا نمی دانم چرا...خجالت نمی کشید می آید اوسی های بقیه رو ...

نزار قبانی

گاهی‌سکوت‌می‌کنم،‌چون‌می‌دانم‌هیچ‌کس‌حالِ‌درونم‌را‌نمی‌فهمد.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط