تورو سمت خودش شد و زمان ه بهش نزد تر شد آروم گون
تورو سمتِ خودش كشيد و زمانى كه بهش نزديك تر شدى؛ آروم گونه ات رو بوسيد و بعد؛ كمى ازت فاصله گرفت:
"تو حق ندارى خودت رو با كسى مقايسه كنى عزيزم!قراره يكبار زندگى كنيم هانا، انقدر سخت گرفتن فقط اذيتت ميكنه!من نميخوام تو اذيت بشى، من ميخوام اول از همه به خودت و چيزهايى كه دوست دارى اهميت بدى و بعد به مواردِ ديگه!چه لاغر باشى و چه توپُر..درهر دو صورت من دوستت دارم!"
بعد از اتمامِ جمله اش، ناخودآگاه لبخندى روىِ لبهات نشست كه باعثِ لبخندِ نامجون هم شد.
پسرِ بزرگتر، دوباره شكلات رو مقابلِ لبهات گرفت و گفت:
"درضمن، نميخوام كه وزن كم كنى!دلم نميخواد از دخترِ موردِ علاقه ام چيزى كم بشه!گفته باشم!"
لبخندِ روىِ لبهات، تبديل به يه خنده صدا دار شد و درنهايت اين تو بودى كه تسليم، و گازِ نسبتا بزرگى به شكلات زدى.
نامجون نگاهى به شكلات انداخت و بعد، نگاهش رو به لبهات دوخت:
"هی منم ميخوام!"
گفت و بعد از اتمامِ جمله اش، سمتت خم و لبهات رو بوسيد.
"تو حق ندارى خودت رو با كسى مقايسه كنى عزيزم!قراره يكبار زندگى كنيم هانا، انقدر سخت گرفتن فقط اذيتت ميكنه!من نميخوام تو اذيت بشى، من ميخوام اول از همه به خودت و چيزهايى كه دوست دارى اهميت بدى و بعد به مواردِ ديگه!چه لاغر باشى و چه توپُر..درهر دو صورت من دوستت دارم!"
بعد از اتمامِ جمله اش، ناخودآگاه لبخندى روىِ لبهات نشست كه باعثِ لبخندِ نامجون هم شد.
پسرِ بزرگتر، دوباره شكلات رو مقابلِ لبهات گرفت و گفت:
"درضمن، نميخوام كه وزن كم كنى!دلم نميخواد از دخترِ موردِ علاقه ام چيزى كم بشه!گفته باشم!"
لبخندِ روىِ لبهات، تبديل به يه خنده صدا دار شد و درنهايت اين تو بودى كه تسليم، و گازِ نسبتا بزرگى به شكلات زدى.
نامجون نگاهى به شكلات انداخت و بعد، نگاهش رو به لبهات دوخت:
"هی منم ميخوام!"
گفت و بعد از اتمامِ جمله اش، سمتت خم و لبهات رو بوسيد.
- ۱۴۳
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط