بعد از اولن شب ه با پارتنرت گذروند حالا داشت صبحانه
بعد از اولين شبى كه با پارتنرت گذروندى، حالا داشتى صبحانه درست ميكردى.
اون مرد،يكى از دوستهاىِ ٣0 ساله پدرت بود و تو تازه وارده ٢٠ سالگيت شده بودى.
اونقدر تو فكر بودى كه متوجه حضورش نشدى.
اما موقعى كه به سمتِ مخالف برگشتى،با ديدنش كمى جا خوردى و با نگاه كردن به لبخندِ رو لبهاش پرسيدى:
"چرا ميخندى؟"
مردِ مقابلت، با حفظِ لبخندش لب زد:
"دارى تو آشپزخونه خونه من، با تيشرتى كه متعلق به منه، براىِ خودم آشپزى ميكنى!بوىِ عطرِ ياست،با بوسه هايى كه شبِ قبل روىِ تنت كاشتم، داره هوش از سرم ميبره و تو توقعِ چه رفتارى از يه مردِ 30 ساله عاشق دارى دخترم؟"
لبِ پايينت رو گزيدى.متقابلا خنديدى و دقيق به مردى كه پشتِ كانتر، درست مقابلت ايستاده بود نگاه كردى.
زمانى كه ١٠ سالت بود با مردِ مقابلت آشنا شده بودى.
اون زمان با اينكه مرد تنها 20 سال سن داشت، تو اون رو عمو صدا ميزدى.
چند سال گذشت تا تو بالاخره ١٨ سالت شد.
اون مرد،يكى از دوستهاىِ ٣0 ساله پدرت بود و تو تازه وارده ٢٠ سالگيت شده بودى.
اونقدر تو فكر بودى كه متوجه حضورش نشدى.
اما موقعى كه به سمتِ مخالف برگشتى،با ديدنش كمى جا خوردى و با نگاه كردن به لبخندِ رو لبهاش پرسيدى:
"چرا ميخندى؟"
مردِ مقابلت، با حفظِ لبخندش لب زد:
"دارى تو آشپزخونه خونه من، با تيشرتى كه متعلق به منه، براىِ خودم آشپزى ميكنى!بوىِ عطرِ ياست،با بوسه هايى كه شبِ قبل روىِ تنت كاشتم، داره هوش از سرم ميبره و تو توقعِ چه رفتارى از يه مردِ 30 ساله عاشق دارى دخترم؟"
لبِ پايينت رو گزيدى.متقابلا خنديدى و دقيق به مردى كه پشتِ كانتر، درست مقابلت ايستاده بود نگاه كردى.
زمانى كه ١٠ سالت بود با مردِ مقابلت آشنا شده بودى.
اون زمان با اينكه مرد تنها 20 سال سن داشت، تو اون رو عمو صدا ميزدى.
چند سال گذشت تا تو بالاخره ١٨ سالت شد.
- ۵۹۶
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط