تولد بزرگ و مست شدن ه اولن بار بود ه تجربه اش م
يك تولدِ بزرگ و مست شدنى كه اولين بار بود كه تجربه اش ميكردى.
زياده روى احمقانه، ظرفيتى كم و اعترافى خجالت آور!
خيلى خوب به ياد داشتى كه، بعد از مست شدنت مردِ مقابلت رو به خلوت ترين قسمت از جشن كشوندى و بهش گفتى كه ازش خوشت مياد.
اون زمان هوسوک 28 سالش بود.حتى واكنشش هم خيلى خوب يادت بود.
اول خنديده بود و باورش نميشد.بعد كم كم با جديت بهت گفته بود كه تمامِ احساساتِ الانت بخاطرِ الكل و مست بودنته.
اين اولين و آخرين مكالمه اى بود كه راجبه اعترافت باهم داشتيد.
بعد از اون ماجرا، هربار كه تورو ميديد با خوش رويى و مهربونى باهات رفتار ميكرد.
انگار كه نه تولدى وجود داشته، نه مستى و نه اعترافِ صادقانه اى كه شنيده بود هرگز اتفاق افتاده.
به طرزِ عجيبى، ترجيح داده بود كه به روى خودش نياره و همه چيز رو فراموش كنه.
با يادآوريه گذشته، آروم خنديدى و بهش نزديك شدى.
دقيقا مقابلش پشتِ كانتر نشستى و گفتى:
"اين مردِ ٣0 ساله عاشق، تو ٢8 سالگيش من رو رد كرده بود!"
هوسوک به نرمى خنديد و دستش رو روىِ كانتر دراز كرد و هردو دستهات رو گرفت:
زياده روى احمقانه، ظرفيتى كم و اعترافى خجالت آور!
خيلى خوب به ياد داشتى كه، بعد از مست شدنت مردِ مقابلت رو به خلوت ترين قسمت از جشن كشوندى و بهش گفتى كه ازش خوشت مياد.
اون زمان هوسوک 28 سالش بود.حتى واكنشش هم خيلى خوب يادت بود.
اول خنديده بود و باورش نميشد.بعد كم كم با جديت بهت گفته بود كه تمامِ احساساتِ الانت بخاطرِ الكل و مست بودنته.
اين اولين و آخرين مكالمه اى بود كه راجبه اعترافت باهم داشتيد.
بعد از اون ماجرا، هربار كه تورو ميديد با خوش رويى و مهربونى باهات رفتار ميكرد.
انگار كه نه تولدى وجود داشته، نه مستى و نه اعترافِ صادقانه اى كه شنيده بود هرگز اتفاق افتاده.
به طرزِ عجيبى، ترجيح داده بود كه به روى خودش نياره و همه چيز رو فراموش كنه.
با يادآوريه گذشته، آروم خنديدى و بهش نزديك شدى.
دقيقا مقابلش پشتِ كانتر نشستى و گفتى:
"اين مردِ ٣0 ساله عاشق، تو ٢8 سالگيش من رو رد كرده بود!"
هوسوک به نرمى خنديد و دستش رو روىِ كانتر دراز كرد و هردو دستهات رو گرفت:
- ۳۹۵
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط