{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روز هر شب کنجِ تاریکِ اتاقش..تو طبقه ی ششم دورترین مجت

هر روز هر شب کنجِ تاریکِ اتاقش..تو طبقه ی ششم دورترین مجتمع این شهر..می‌ریزه خاطرات تلخشِو از پنجره بیرون
روزگارش شده حسرت و درد پُر شده وجودش با این افکار زرد.‌
قصه هایِ همیشه تکرارِ دردایی‍ که نمیشَن انکار
تختی که شده جایِ بازی واسه کابوسایِ شبونه

۱۲:۴۶
دیدگاه ها (۱۷)

♡

چطور شده? D:

:)

-ماهی قرمزی که قلبم بود؛مُرد و آرام روی آب آمد...#سید_مهدی_م...

قِصِهـ هآیِ هَمیشِهـ تِکرآر دَردآییـ کـِ نِمیشَن اِنکـآر .. ...

قِصهـ هآی همیشهـ تکرآر دردآییـ ک نمیشَن اِنکار تَختیـ ک شده ...

قِصِهـ هآیـِ هَمیشِهـ تِکـرآر .. .دَردآییـ کـِ نیمیشَن اِنکـ...

زني را مي شناسم منکه در يک گوشه ي خانهميان شستن و پختندرون آ...

این روزها که می گذرد ، هر روز احساس می کنم که کسی در باد فری...

4:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلدر حالی که به کا...

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}پارت 49چشماش رو باز کرد و...

🕛 این روزها که می گذرد، هر روزاحساس می کنم که کسی در بادفریا...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط