ات بعد چند دقیقا بلند میشه و میره دوش میگیره میاد بیرو

ا.ت بعد چند. دقیقا بلند میشه و می‌ره دوش میگیره میاد بیرون

یه ساعت داشت تو اوتاق این ور اون ور میرفت که حوصلش سر رفت و رفت عمارتو بگرده



ا.ت:واو خیلی بزرگو قشنگه.

ا.ت داشت همین جوری میگشت که یه پیرزن جلوش سبز میشه

ا.ت جیغ کوتاهی می‌کنه

پیرزن:من خدمت کار اینجا هستم نترسید خانوم

ا.ت اروم میشه
ا.ت:شما تنها خدمت کار اینجا هستید
پیرزن:بله

چیزی لازم ندارید خانوم

ا.ت توی ذهنش:فک میکردم الان صد تا خدمت کار جنده با لباسای سکسی پیداشون میشه
ا.ت:خیلی ممنونم میشه یکم گشنمه صبونه بخورم
پیرزن:چشم الان حاضر میکنم
پیرزن می‌ره توی آشپز خونه
ا.ت پشت سرش می‌ره
ا.ت:چیزه.....میشه کمکتون کنم امروزو ؟
به نظر سخت میاد اینجا به این بزرگی فقط شما کار کنید
نگران نباشید بلدم گند نمیزنم از این کارا زیاد کردم

پیرزن با لبخند تایید می‌کنه
تو و پیرزن کل روزو باهم حرف میزنید و کار می‌کنید
تقریباً حدود ساعت ۶ ع عصر بود که
ریندو و ران اومدن
ریندو:ببینم خانوم ا.ف کجاست
نگهبان:با خانوم هوانگ(پیرزنه)
داخل باغچه هستن
ریندو و ران یکم شوکه میشن و میرن باغچه

ا.ت داشت میخندید
پیرزن هم اروم می‌خنده

ریندو و ران به ا.ت نگاه میکنن

پیرزن یه دفعه متوجشون میشه و می‌ره جلو و تعضیم می‌کنه
پیرزن:خوش اومدید
ریندو:ممنون خانوم هووانگ


ببخشید حالم بده نمیتونم باید برم
دیدگاه ها (۵)

پیرزن می‌ره ران تلفونش زنگ میخوره و می‌ره اون ور(شیپ هر جفتش...

موقعیت وقتی تلاش میکنی با دست راست بنویسی :

صبح ا.ت چشماشو واز می‌کنه و میبینه دو نفر بغلش کردن و نمیتون...

رمان

🖤مافیای من🖤

فیک مافیای سیاه من part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط