رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۶۸
نفسی میگیره و دوباره ادامه میده:
متین: خیلی سخت بود از تو دور بودن تاوقتی که این مشکلات پیش اومد و...
لب میگزه انکاز یادش بیوفته که حرفش رو نباید بزنه. می غرم
دیانا: و؟
متین: و؟!
دیانا: چی میخواستی بگی؟
متین: هیچی..
دیانا: ولی یک چیزی میخواستی بگی.
متین: نه 😄
دیانا: نه؟ مطمئنی؟
متین: البته.
***
دیانا: متیننن آروم برووو سرم گیج میره.
متین: دوساعته از بیمارستان اومدیم بیرون تو هنوز سرت گیج میرع؟
دیانا: آرهههه. بعدشم من سرم درد میکنه حوصله ی کل کل ندارم.
متین: کی گفت کل کل کنی؟
دیانا: به خدا یکی میزنم زیر گوشت.
متین: هه ترسیدم.
دیانا: متین؟
متین: بله؟
دیانا: من از دست تو چه کنم؟
دستاش رو از فرمون جدا میکنه و به طرف آسمون میگره:
متین: شکر کن عزیزم خدا منو قسمت هر کسو ناکسی نمیکنه.
به خودم میام جیغ خفیفی میکشم.و با داد میگم:
دیانا: دیووونهههه ماشیننننن. الان تصادف میکنیم.
قه قه ای میزنه و دوباره دست به فرمون میشه. تا رسیدن به خونش که ازشواهد معل. مه توی زعفرانیه هست سکوت محکمی بینمون حاکمه.
ماشینش یک اس پونسد مشکی جذابه. من نمیدونم چطوری این یک شبه انقدر پولدارشد جلل خالق
.........؟...........؟.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها سعی کردم پارت طولانی بهتون بدم.
چون اینترنت و آنتن ابنجا به شدنت ضعیفه.
فعلاااا خوشملا
پارت: ۶۸
نفسی میگیره و دوباره ادامه میده:
متین: خیلی سخت بود از تو دور بودن تاوقتی که این مشکلات پیش اومد و...
لب میگزه انکاز یادش بیوفته که حرفش رو نباید بزنه. می غرم
دیانا: و؟
متین: و؟!
دیانا: چی میخواستی بگی؟
متین: هیچی..
دیانا: ولی یک چیزی میخواستی بگی.
متین: نه 😄
دیانا: نه؟ مطمئنی؟
متین: البته.
***
دیانا: متیننن آروم برووو سرم گیج میره.
متین: دوساعته از بیمارستان اومدیم بیرون تو هنوز سرت گیج میرع؟
دیانا: آرهههه. بعدشم من سرم درد میکنه حوصله ی کل کل ندارم.
متین: کی گفت کل کل کنی؟
دیانا: به خدا یکی میزنم زیر گوشت.
متین: هه ترسیدم.
دیانا: متین؟
متین: بله؟
دیانا: من از دست تو چه کنم؟
دستاش رو از فرمون جدا میکنه و به طرف آسمون میگره:
متین: شکر کن عزیزم خدا منو قسمت هر کسو ناکسی نمیکنه.
به خودم میام جیغ خفیفی میکشم.و با داد میگم:
دیانا: دیووونهههه ماشیننننن. الان تصادف میکنیم.
قه قه ای میزنه و دوباره دست به فرمون میشه. تا رسیدن به خونش که ازشواهد معل. مه توی زعفرانیه هست سکوت محکمی بینمون حاکمه.
ماشینش یک اس پونسد مشکی جذابه. من نمیدونم چطوری این یک شبه انقدر پولدارشد جلل خالق
.........؟...........؟.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها سعی کردم پارت طولانی بهتون بدم.
چون اینترنت و آنتن ابنجا به شدنت ضعیفه.
فعلاااا خوشملا
- ۴.۵k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط