{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۶۹





نیم ساعتی هست که رسیدیم توی خونش.
خونه نیست که لامصب. از عمارت ارسلان هم بزرگتره!
آخخخخ شقدر دلم براش تنگ شده. چند ماهه ندیدمش. دقیقن از اون شب مزخرف.
با مورور خواطراتم با ارباب ارسلان قدیمی اشکی از گونم میچکه که متین سرمیرسه:

متین: دیا.... اعع داری گریه میکنی؟
دیانا: نه.. یه چیزی رفته تو چشمام.
متین: بهمن دروغ نگوو
دیانا: دلیلی نداره که دروغ بگم.

چشماشو باریک میکنه.

متین: دیاناااا؟!
دیانا: جا.. جانم؟
متین: اگر دلیلی داره که نگرانت میکنه و باعث میشه گریه کنی بگو.. شاید تونستم کمکت کنم.
دیانا: نه.. میگم توی چشمام چیزی بود.

من نمیتونم به متین بگم من دلم رل که به زود باهاش رل شدم برای درامان موندن خودم تنگ شده؟ احمقانه نیست؟

همنطور که توی فکردم گوشیه متین زنگ میخوره و اسم "مای لاو❤" نمایان میشه...
.........؟...........؟.........

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یعنی کیه این مای لاو متین خانم؟ 😂

فعلااا
دیدگاه ها (۱)

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۷۰از شدت تعجب دهانم باز مانده بود. و از ...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۷۱دختره: منم بی معرفت.نیکا. با گفتن کلمه...

رمان گناه عشق❌🍷پارت: ۶۸نفسی میگیره و دوباره ادامه میده: متین...

اسلاید دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط