◀◀نوشتم خاطراتی را زدلداری به تنهایی
◀◀نوشتم خاطراتی را زدلداری به تنهایی
◀جدا ماندم ز شب تاریکی و غربت به تنهایی
↩زآن روی چو گل با گریه و شادی
زجوهرهای اشک غم به دفترها به تنهایی↪
↩↩دلم بر حال خود سوزد چرا پایان ندارد غم
که همدم گشته است ما را غمش هردم به تنهای↪↪
◀◀زتنهایی به جان آمد نفس گم گشت نمیرم تا
ملاقاتی رسد یک شب چو مهتابم به تنهایی
◀همه شب با خیالش اوج گیرم با پر و بالی
که می سازم زمجنونی ز عشقبازی به تنهایی
↩سماعم با دف تنبور یاران هیچ نگیرد شور
مگر مطرب به عشق یار بنوازد مرا نایی به تنهایی↪
◀◀از آن روزی که چشم بر او گشودم
«سیاوش» گشته ام عاشق به دیداری به تنهایی
◀جدا ماندم ز شب تاریکی و غربت به تنهایی
↩زآن روی چو گل با گریه و شادی
زجوهرهای اشک غم به دفترها به تنهایی↪
↩↩دلم بر حال خود سوزد چرا پایان ندارد غم
که همدم گشته است ما را غمش هردم به تنهای↪↪
◀◀زتنهایی به جان آمد نفس گم گشت نمیرم تا
ملاقاتی رسد یک شب چو مهتابم به تنهایی
◀همه شب با خیالش اوج گیرم با پر و بالی
که می سازم زمجنونی ز عشقبازی به تنهایی
↩سماعم با دف تنبور یاران هیچ نگیرد شور
مگر مطرب به عشق یار بنوازد مرا نایی به تنهایی↪
◀◀از آن روزی که چشم بر او گشودم
«سیاوش» گشته ام عاشق به دیداری به تنهایی
- ۲۸۴
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط