Help me
پارت ۱۶
جونگ می: جونگ کوک .... من ....دوست ندارم (راوی: 😐)
جونگ کوک: ....
جونگ می: شنیدی چی گفتم؟؟؟؟
جونگ کوک : ....
جونگ می: هی باتو ام
جونگ کوک: ....
جونگ می: میشه یه حرفی بزنی؟؟؟؟
جونگ کوک: ....
جونگ می: واییییییییییییییی دارم دیونه میشم،یه چیزی بگو
جونگ کوک (بغض) : من .... تابهحال از هیچ دختری خوشم نمیومد حالا هم از یکی خوشم اومد اون من و نمیخواد اخه چرا ...... چرا زندگی من اینجوری .....
جونگ می: اروم .... باش
جونگ کوک (گریه) : چطوری؟؟؟؟
راوی: جونگ کوک رفت
جونگ می: کجا میری؟؟؟
جونگ کوک: قبرستون ..... تو هم برو خونه .... امیدوارم پول تاکسی داشته باشی
جونگ می : دارم
راوی: جونگ می برگشت به عمارت
نایلا: عه اومدی ؟؟؟؟چه خبر....دوتایی کجا رفتید؟؟؟؟
جونگ می : نایلا ببخشید ولی اعصاب ندارم
نایلا: باش
راوی: جونگ می رفت داخل اتاقش و نشست روی تخت و گریه میکرد .......چند ساعت گذشت و جونگ کوک نیومده بود خونه و جیمین و نایلا هم بیدار بودن و نگرانش بودن
ساعت ۲ شب 🕑
جونگ می با خودش : ای بابا کجا رفته ...... چرا نمیاد
راوی : همینطور ساعت میگذشت و جونگ کوک نمیومد
تا اینکه .... تلفن زنگ خورد و جیمین برداشت
بیمارستان: سلام
جیمین: سلام بفرمایید
بیمارستان: ببخشید مزاحمتون میشم.... شما با اقای جئون نسبتی دارید
جیمین : بله برادرشم چطور
بیمارستان: متاسفانه یکی زدن بهشون و فرار کردن ... لطفاً بیاید به بیمارستان....
جیمین : با....باش...باشع
راوی : تلفن قطع شد
نایلا : چیشده ؟؟؟؟
جیمین: .....
نایلا : یه چیزی بگو .... دارم نگران میشم ..... چیزی شده
جیمین : جونگ .....کوک..... تصادف کرده .... بردنش بیمارستان......کسی هم که بهش زده فرار کرده
راوی: جونگ می با شنیدن حرف هاشون سریع لباس پوشید و از پله ها اومد پایین
جونگ می : بریم
نایلا : تو چرا شال و کلاه کردی تو همینجا بمون ما میریم
جونگ می(بغض) : نه ... نه ......من باید بیام ..... همش تقصیر من بود
نایلا : باش ... بریم
راوی: همه سوار ماشین شدن و رفتن بیمارستان و جیمین سریع رفت پذیرش
جیمین : سلام
پذیرش: سلام..... بفرمایید
ادامه دارد....
جونگ می: جونگ کوک .... من ....دوست ندارم (راوی: 😐)
جونگ کوک: ....
جونگ می: شنیدی چی گفتم؟؟؟؟
جونگ کوک : ....
جونگ می: هی باتو ام
جونگ کوک: ....
جونگ می: میشه یه حرفی بزنی؟؟؟؟
جونگ کوک: ....
جونگ می: واییییییییییییییی دارم دیونه میشم،یه چیزی بگو
جونگ کوک (بغض) : من .... تابهحال از هیچ دختری خوشم نمیومد حالا هم از یکی خوشم اومد اون من و نمیخواد اخه چرا ...... چرا زندگی من اینجوری .....
جونگ می: اروم .... باش
جونگ کوک (گریه) : چطوری؟؟؟؟
راوی: جونگ کوک رفت
جونگ می: کجا میری؟؟؟
جونگ کوک: قبرستون ..... تو هم برو خونه .... امیدوارم پول تاکسی داشته باشی
جونگ می : دارم
راوی: جونگ می برگشت به عمارت
نایلا: عه اومدی ؟؟؟؟چه خبر....دوتایی کجا رفتید؟؟؟؟
جونگ می : نایلا ببخشید ولی اعصاب ندارم
نایلا: باش
راوی: جونگ می رفت داخل اتاقش و نشست روی تخت و گریه میکرد .......چند ساعت گذشت و جونگ کوک نیومده بود خونه و جیمین و نایلا هم بیدار بودن و نگرانش بودن
ساعت ۲ شب 🕑
جونگ می با خودش : ای بابا کجا رفته ...... چرا نمیاد
راوی : همینطور ساعت میگذشت و جونگ کوک نمیومد
تا اینکه .... تلفن زنگ خورد و جیمین برداشت
بیمارستان: سلام
جیمین: سلام بفرمایید
بیمارستان: ببخشید مزاحمتون میشم.... شما با اقای جئون نسبتی دارید
جیمین : بله برادرشم چطور
بیمارستان: متاسفانه یکی زدن بهشون و فرار کردن ... لطفاً بیاید به بیمارستان....
جیمین : با....باش...باشع
راوی : تلفن قطع شد
نایلا : چیشده ؟؟؟؟
جیمین: .....
نایلا : یه چیزی بگو .... دارم نگران میشم ..... چیزی شده
جیمین : جونگ .....کوک..... تصادف کرده .... بردنش بیمارستان......کسی هم که بهش زده فرار کرده
راوی: جونگ می با شنیدن حرف هاشون سریع لباس پوشید و از پله ها اومد پایین
جونگ می : بریم
نایلا : تو چرا شال و کلاه کردی تو همینجا بمون ما میریم
جونگ می(بغض) : نه ... نه ......من باید بیام ..... همش تقصیر من بود
نایلا : باش ... بریم
راوی: همه سوار ماشین شدن و رفتن بیمارستان و جیمین سریع رفت پذیرش
جیمین : سلام
پذیرش: سلام..... بفرمایید
ادامه دارد....
- ۱۳۷
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط