{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت

ادامه پارت ۳
بابام داره فرار میکنه چند تا ماشین هم دنبالشن فقط من موندم با مامانم که دیگه قلبش نمیزد اون روز من فقط ۱۰ سالم بود اون روز قسم خورد که انتقام مادرمو میگیرم اون کسایی که مادرمو از اون روز فکر رو ذهنم شد انتقام من هیچ وقت دوست نداشتم کسی رو بکشم ولی از اون روز به بعد کارم شد آدم کشتن

پایان فلش بک
......
ادامه دارد
اصکی ممنوع 🚫
دیدگاه ها (۰)

ندیمه من🩶P4+بخاطر همین می‌خواستید انتقامتون رو از من بگیرید ...

ندیمه من🩶P5_خب ات تو در باره پریودی میدونی دیگه+بله میدونم ف...

ندیمه من🩶P3یک ماه بعد اتتو این یک ماه به اینجا عادت کردن ار...

ندیمه من🩶P2هوسوکرفتیم عمارت باید قوانین رو یاد بگیره ححح فک...

(ادامه فلش بک)ویو جونگکوک دم در بودیم و جیسو رو بزور آوردن ا...

سلام بزن روی ادامه >>>تا رمان رو ببینی بزار از اول بگم یک رو...

neme:راز پشت دیوارp:3......صبح با ۱دای الارم گوشی بلند شدم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط