{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر لبه ی پرتگاهی ایستاده ام

بر لبه ی پرتگاهی ایستاده ام

که در بی نهایتش ... صدایم می زنی

مثل همیشه ... با همان نوای آرامش بخش

که آنرا با دنیا عوض نمی کنم ..

باد، بوی عطرت را برایم به ارمغان می آورد
خاطرات با تو بودن رژه می روند
مقابل چشمانم

و چه زیباست:

سقوط آزاد... در آغوش تو!
دیدگاه ها (۲)

ببار ای اشک سیل آسا که یارم بر نمی گردددر این دنیای تنهایی ب...

ﻏــﺮﻕ ﺩﺭﺩﻡ ﻭﻟــﮯ ﻣﮯ ﺧـﻨـﺪﻡﺧـﻨـﺪﻩ ﺍﮮ ﮐـﻪ ﺗـﻠـﺨﯿـﺶ ﺭﺍ...ﻓـﻘـﻂ ...

مهم نیست که شانه هایت تجسم است...و آغوشت خیال!همه یادت اینجا...

میلادتوشیرین ترین بهانه ایست که میتوان باآن به رنجهای زندگی ...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

آوا با هق‌هقی که سینه‌اش را می‌درید دست‌های آهنین جونگکوک را...

چندپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط