{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART²

(نایون+)
«ادامه ویو نایون»
سعی کردم دوباره کنترلش کنم اما کاملا توی صدام واضح بود که دارم گریه میکنم اما به حرفم ادامه دادم...
+وقتی یه نفر رو دوست داری یعنی بزاری به آرزوش برسه و خوشبخت بشه...و اگر این آرزوی توعه امیدوارم کنار لارا خوشبخت بشی و بتونی زندگی که میخوای رو بسازی...میدونی امروز فرانسه بارونی بود و من هوا شناسی رو چک نکرده بودم و چترم رو جا گذاشتم و از شانسم ماشینم خراب شد و تا ماشین تعمیر شد خیلی طول کشید پس ترجیح دادم یه کم قدم بزنم چون قدم زدن زیر بارون حس خوبی داره و میدونی یاد چی افتادم؟وقتی سال دوم دانشگاه بودم...بعد از کلاس هوا به شدت بارونی شده بود و من چترم رو فراموش کرده بودم و تو تمام مدت بیرون کلاس منتظرم بودی تا بهم چتر بدی...چی میشد اگر امروز هم میومدی تا بهم چتر بدی؟...اصلا نمی‌دونم گفتن این حرفم کار درستیه یا نه به هرحال تو دیگه نامزد داری و حرف های من به شدت چرت و پرته و نباید بهت خاطراتمون رو یادآوری کنم چون همه چیز برای گذشته ست...اوه بیخیال من مستم...قطع میکنم...ممنون که گذاشتی دوباره برات پیام بزارم...
این رو گفتم و با دستای لرزونم گوشی رو قطع کردم...حتی توانایی بلند شدن از کاناپه و رفتن به اتاقم رو نداشتم...پس فقط گوشیم رو گذاشتم روی میز و قاب عکس روی میز رو برداشتم‌...شاید احمقانه بود اما من تمام خونه رو پر کرده بودم از قاب عکسامون...قاب عکس رو بغل کردم و به سقف خیره شدم... اشک هام داشتن از هم سبقت می‌گرفتن و من فقط در همون حال مونده بودم...حتی نفهمیدم کی خوابم برد...
«پایان ویو نایون»
«پرش زمانی دو ساعت بعد»
«ویو جونگکوک»
تازه از خواب بیدار شده بودم و دوش گرفته بودم... دروغه بگم دلم برای نایون تنگ نشده...به شدتی دلتنگشم که نمیتونم توصیفش کنم...وقتی نایون رفت انگار روح و قلب من هم باهاش رفت...اولش سعی کردم پدرم رو از تصمیمش که من با لارا ازدواج کنم منصرف کنم اما نتونستم و وقتی دو سال از رفتن نایون گذشت به اجبار پدرم با لارا نامزد کردم...بدون هیچ احساسی...لارا مدام خودش رو میچسبوند بهم اما براش یه خونه جدا گرفتم تا نزدیکم نباشه اما پدرم فهمید و به اجبار پدرم با لارا توی یه خونه زندگی میکنم اما خوشبختانه اتاقم جداست...و متاسفانه گاهی پدرم میاد اینجا میمونه تا درمورد رابطه من با لارا مطمئن بشه و مجبور میشم با لارا توی یه اتاق بخوابم و خیلی آزار دهندست...اما برای اینکه نایون تحت فشار قرار نگیره مجبورم به هرچیزی که پدرم میگه بگم چشم!ماه های اول سعی کردم مخفیانه به دلایل مختلف برم فرانسه اما پدرم پول داده بود تا من نتونم برم فرانسه و من هم پول بیشتری دادم تا مجاز به رفتن بشم اما پدرم باز پول بیشتری داد تا من نتونم برم...و من هم با گذشت زمان فهمیدم دلیل لجباز بودن من پدرمه پس نمیتونم اونطوری موضوع رو حل کنم و رفتم سراغ راه بعدی... ملاقات توی کشور های دیگه چند بار سعی کردم از طریق تهیونگ و مینا به نایون بگم بیاد یه کشور دیگه تا اونجا همدیگه رو ببینیم اما پدرم پول داد تا نایون فقط با اجازه خودش بتونه خارج بشه و بدون اجازه اون نایون نمیتونست به هیچ کشور دیگه ای بره...چندین بار هم خواستم از روش های ناشناس با نایون تماس بگیرم اما پدرم فهمید و باز هم متوقفم کرد و من کاملا برای ارتباط برقرار کردن با نایون ناتوان شدم...اما نایون همیشه بهم پیام میده و باهام تماس میگیره اما من اجازه ندارم بهش جواب بدم و اون توی پیغام گیرم همه چیز رو تعریف می‌کنه و این هم قلبم رو میشکنه هم آرومم می‌کنه حداقل میدونم حالش چطوره اما اینکه نمیتونم جوابش بدم و ناامیدی رو توی صداش می‌شنوم آزارم میده...با کمک بچه ها تصمیم گرفته بودم قضیه نامزدیم رو ازش پنهون کنم هرچند کم کم میفهمید...مطمئنم الان هم باید برام یه پیغام گذاشته باشه اما به خاطر وجود لارا توی خونه و اینکه خیلی خبرچینه نمیتونم گوش بدم و باید برم شرکت تا اونجا خودم تنها باشم‌...

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۹)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹(نایون+)...

درود و مهررررر✨🫧خب فصل اول این فیک هم تموم شد که ایشالا وقتی...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹⁵(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²(نایون+)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط