میدانم
میدانم
حالا سال هاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد
حالا بعد از آن همه سال
آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سر صبح آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نای تازه نعنای نو رسیده می آید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و... من نمی دانستم!
دردت به جان ٬ بی قرار پُرگریه ام
پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟
حالا كه آمدی
حرف ما بسیار٬
وقت ما اندک٬
آسمان هم که بارانی ست...!
حالا سال هاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد
حالا بعد از آن همه سال
آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سر صبح آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نای تازه نعنای نو رسیده می آید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و... من نمی دانستم!
دردت به جان ٬ بی قرار پُرگریه ام
پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟
حالا كه آمدی
حرف ما بسیار٬
وقت ما اندک٬
آسمان هم که بارانی ست...!
- ۱.۳k
- ۱۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط