{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p39
- نیمیخاامم من همینطوری راحتممم
تهیونگ این رو گفت و چسبید به جونگکوک.
جونگکوک تلاش میکرد به امگا نگاه نکنه، برای همین نگاهش بین زمین و دیوار می‌چرخید.
«لجبازی نکن، امگا..»
این رو گفت و با حرکتی تهیونگ رو روی مبل انداخت و به زور و با نادیده گرفتن لگد های تهیونگ شلوار رو پاش کرد.
- چرا مجبورم می‌کنی کاری که نمی‌خوام رو بکنم؟
تهیونگ با لب های غنچه و صورت قرمز شده و هالش که حالا صورتی پاستیلی (خجالت) بود دست به سینه ایستاد و گفت.

« چون اگر شلوارت رو پات نمی‌کردی مجبورم میکردی کاری که هردومون نمی‌خوایم رو بکنم.. »
- کی گفته من نمی‌خوام.. ؟
تهیونگ زیر لب با این فکر که آلفاش نمیشنوه زمزمه کرد.
بی خبر از اینکه گوش آلفا تیز تر از این حرف ها بود.
جونگکوک مکثی کرد: «پس چرا انقدر مقاومت می‌کنی؟»
تهیونگ نگاهش رو دزدید... زیادی گفته بود، نه؟ حالا از قبل هم سرخ تر و خجالت زده تر بود
- من فقط… گفتم که مجبور نیستی انقدر…
جونگکوک اخمی کرد و به زمین خیره شد:
«ببینم واقعاً چی می‌خوای.»
تهیونگ چند قدمی جلو رفت و بی درنگ کروات جونگکوک‌ رو گرفت و کشید تا هم قد خودش کنه.
بقیش تو کامنتا

شرایط:
۸۰ لایک ۲۳۰ کامنت ۲۵ بازنشر

از اونجایی که عمو خیلی مهربونه با اینکه شرط پارت قبل نرسیده بود گذاشتمم
دیدگاه ها (۲۳۶)

p40بچه ها برای خوندن این پارت برید توی کامنتا. شرایط:۷۵ لایک...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p41برای خوندن این پارت برید تو کامنتا چون به ای...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p3۸تهیونگ ضربان قلبش رو در تک تک قسمت های بدنش ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p37- اوه پس حیف شد..‌ چون من روی کیک رو با توت ...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p5ـ یعنی داری میگی این امگای کوچولوی بامزه دستت...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p23 جونگکوک پاستا هارو فوت میکرد که لرزی توی جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط