به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری....!
عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت دوست ترش میداری
ای که نزدیک تری از من دلتنگ به من
بین ما نیست به جز فاصله ای اجباری
من عروس توأم ای از من و آغوشم دور
خطبه را گریه ی من می کند امشب جاری
زندگی چیست به جز خاطره ای افسرده
زندگی چیست به جز رنج و غمی تکراری
گله ای نیست به تنهایی خود دلبستم
به غزل , گریه ی هر روز , به شب بیداری
روی دیوار دلم سایه ای از قامت توست
مثل تنهایی من قد بلندی داری...
سر به تایید تکان دادی و گفتی آری....!
عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت دوست ترش میداری
ای که نزدیک تری از من دلتنگ به من
بین ما نیست به جز فاصله ای اجباری
من عروس توأم ای از من و آغوشم دور
خطبه را گریه ی من می کند امشب جاری
زندگی چیست به جز خاطره ای افسرده
زندگی چیست به جز رنج و غمی تکراری
گله ای نیست به تنهایی خود دلبستم
به غزل , گریه ی هر روز , به شب بیداری
روی دیوار دلم سایه ای از قامت توست
مثل تنهایی من قد بلندی داری...
- ۲.۰k
- ۱۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط