{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا

کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا
که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا

ساقی‌امشب‌چه‌جنون ریخت‌به‌پیمانهٔ هوش
که شکستم به دل از قلقل مینا، مینا

محو اوگشتم و رازم به ملاء توفان‌کرد
هست حیرانی عاشق لب‌گویا،‌گویا

داغ معماری اشکم‌که به یک لغزیدن
عافیتها شد ازین آبله برپا، برپا

دردعشقم من و خلوتگه رازم وطن است
گشته‌ام اینقدر از نالهٔ رسوا، رسوا

نذر آوارگی شوق هوایت دارم
مشت خاکی‌که دهد طرح به‌صحرا، صحرا

دل آشفتهٔ ما را سر مویی دریاب
ای سرموی توسرکوب ختنها تنها

دور انسان به میان دو قدح مشترک است
تا چه اقبال‌کند جام لدن یا دنیا

تا تقاضا به میان آمده‌، مطلب رفته‌ست
نیست غیر ازکف افسوس طلبها، لبها

بیدل این نقد به تاراج غم نسیه مده
کار امروزکن امروز، ز فردا، فردا


بیدل دهلوی
دیدگاه ها (۶)

چنین گفت آن سخن‌دان سخن‌سنجکه در گنجینه بودش از سخن گنجکه در...

عسلم مادرت فدات بشه الاهی بمیره برات نگار یبار دیگه دعو...

🌺 💫 در صبحگاهان ☀ که شبنم بر روی گل🌺 آیتی از پاک بودن را💫 🌤...

ماه ما از در در آمد نیمشبآفتاب ما برآمد نیمشببخت ما بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط