پارت چهل و پنج
رها: رفتم تو اتاقم اماده بشم یه تیشرت لش مشکی سفید پوشیدم که رفتم تو اینه به خودم نگاه کردم که دیدم وقتی طاها با دست زد تو صورتم جای انگشتاش مونده رو صورتم بعد به گردنم نگاه کردم که دیدم کبود شده بیخیال شدمو رفتم پایین که طاها گفت
طاها: رها فقط بک ساعت باشه
رها: باشه قول میدم
طاها: بیا بریم
رها: رفتم سوار ماشین شدیم راه افتادیم وقتی رسیدیم دم در خونه در زدم مامانم درو باز کرد و من پریدم تو بغلش و با طاها رفتیم تو معلوم بود طاها چقدر عصبی چون هی دستشو میکرد تو موهاش و گوشیش رو خاموش روشن میکرد
رها: مامان جونم خوبی
مامان رها: اره عزیزم تو خوبی اذیتت که نمیکنه
رها: نه زیاد اذیتم نمیکنه
مامان رها: گردنت چی شده
رها: هیچی
همینجوری که داشتیم حرف میزدیم زنگ در زده شد رفتم درو باز کردم که دیدم ملیکاست پریدم بغلش کردم بوسش کردم رفتیم تو رو به روی مبل طاها نشستیم که ملیکا گفت
ملیکا: گردنت چی شده
رها: هیچی
ملیکا: نکنه کار اینه
رها: اره گفت اگه میخای بری پیش مامانت باید بزاری بوست کنم
ملیکا: خاک تو سرش کنم (جوری که طاها بشنوه)
طاها: رها پاشو بریم
ملیکا: نه هنوز زوده
رها: هنوز یک ساعت نشده که
طاها: گفتم بریم
ملیکا: چرا زور میگی بهش
رها: ولش کن
ملیکا: ولش کن چیه این باید ادب بشه
طاها: خیلی زر زر میکنی رها بریم
رها: ملیکا مواظب مامانم باش
ملیکا: باشه عزیزم
رها: داشتم از مامانم خداحافظی میکردم که طاها عصبی دستمو کشید برد گف
طاها: خداحافظ
رها: اییی دستم درد گرفت ول کن
طاها: اوکی رسیدیم خونه به رها گفتم رها تو برو لباساتو عوض کن بیا یه چیزی بخوریم
رها: باشه رفتم لباسمو با یه هودی بلند عوض کردم
امدم پایین که طاها گفت
طاها: کیک بلدی درست کنی
رها: نه ولی دستور پختش رو تو گوشیم دارم
طاها: خب برو بیار
رها: دیشب گوشیمو گرفتی
طاها: تو اتاق رو میزه
رها: رفتم تو اتاق گوشیمو از رو میز برداشتم داشتم از اتاق میرفتم بیرون که دیدم گوشی طاها زنگ خورد دیدم وانیاست خیلی ناراحت شدم نمیدونم چرا که طاها داد زد گوشی منم بیار از سر کنجکاوی که ببینم وانیا چی میگه جواب دادم که وانیا گفت
وانیا: ...
لایک♥کامنت💌فراموش نشه 😘😘😘😍😍😍
دیدگاه ها (۳۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.