حظه های بی کسی را می شمارم
حظه های بی کسی را می شمارم
یک و دو
صد هزاران گشته این لحظه های بی شمار ...
لحظه های بی کسی را می شمارم
بی توقع از نبود دلخوشی
راز دیرینه بلای جان من
لحظه های بی کسی
مرهم اسرار من
هیچ کس از خلوت من و خدا
چیزی از اسرار دیرین را ندانست و نپرسید
این درخت فرتوت کهنسال زمین
صد ساله است
این من هستم ای دلا !
راز ها دارم ولی گفتار از گفتنش خاموش ماند
رازها دارم ولی هیچ کس از من نپرسید درد را
درد من ماتم نبود
درد من هجران ولی تنها نبود
درد من خاموشی دلهای آدم های شاد بود
درد من درد فراق از یاور غمخوار بود
درد من تنهائی سخت و نبود همدم مهربان این دیار
نه که آ ن تنها نبود
درد من از خوابیدن دلهای انسان
از گذار چابک لحظه های بی امان
از همان پل های بی تکرار بود ..
یک و دو
صد هزاران گشته این لحظه های بی شمار ...
لحظه های بی کسی را می شمارم
بی توقع از نبود دلخوشی
راز دیرینه بلای جان من
لحظه های بی کسی
مرهم اسرار من
هیچ کس از خلوت من و خدا
چیزی از اسرار دیرین را ندانست و نپرسید
این درخت فرتوت کهنسال زمین
صد ساله است
این من هستم ای دلا !
راز ها دارم ولی گفتار از گفتنش خاموش ماند
رازها دارم ولی هیچ کس از من نپرسید درد را
درد من ماتم نبود
درد من هجران ولی تنها نبود
درد من خاموشی دلهای آدم های شاد بود
درد من درد فراق از یاور غمخوار بود
درد من تنهائی سخت و نبود همدم مهربان این دیار
نه که آ ن تنها نبود
درد من از خوابیدن دلهای انسان
از گذار چابک لحظه های بی امان
از همان پل های بی تکرار بود ..
- ۳۲۹
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط