ساقیا در عالم هستی لب بی آه نیست
ساقیا در عالم هستی لب بی آه نیست
آنکه را بر لب نباشد آه، دل آگاه نیست
عاشق اویم که حسرت کش و درد آشناست
در دل درد آشنا جز ناله جانکاه نیست
آنچنان رنجیده از این جان رنجانندهام
کز بن هر استخوانم آه را هم راه نیست
جز شمیم عشق جانسوزی نشد همراه من
هر که را این همرهی باشد، بیهمراه نیست
گمرهانه سوی کویت میدوم با زخم پا
رهنورد عشق زیبایان ولی گمراه نیست
گرچه کوتاه است دست من از کوی عشق
دست کوی عشق اما از سرم کوتاه نیست
آنکه را بر لب نباشد آه، دل آگاه نیست
عاشق اویم که حسرت کش و درد آشناست
در دل درد آشنا جز ناله جانکاه نیست
آنچنان رنجیده از این جان رنجانندهام
کز بن هر استخوانم آه را هم راه نیست
جز شمیم عشق جانسوزی نشد همراه من
هر که را این همرهی باشد، بیهمراه نیست
گمرهانه سوی کویت میدوم با زخم پا
رهنورد عشق زیبایان ولی گمراه نیست
گرچه کوتاه است دست من از کوی عشق
دست کوی عشق اما از سرم کوتاه نیست
- ۳۹۳
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط