فیکشن هزبین هتل TVDeer
🪶 فیکشن هزبین هتل (TV-Deer):
✍🏻 پارت بیست و یکم:
زمان میگذره و شب فرامیرسه..
واکس با ترکیبی از استرس و رضایت خودشو تو آینه مرتب میکنه، نمیخواد بد بنظر بیاد..
وینسنت میاد کنارش و نگاهش میکنه..
~ این یکی کت خیلی بهت میاد..
- اوهوم..
سکوت میشه.. و دوبارهــ..
~ مضطربی؟
- نه، خوبم..(خودشو جمع و جور میکنه)
~ اوکی، پس فک کنم بعدا میبینمت..
واکس سرتکون میده و میره بیرون..
راه میفته سمت جایی که قرار گذاشتن.. همون باری که خوب یادشه همه چیز همونجا خراب شد.. از اونجا بدش میاد ولی نمیتونست نظر الستورو رد کنه، نه اون لحظه که دست و پاشم گم کرده بود!
وقتی میرسه یه گوشه میشینه و منتظر الستور میمونه..
- چقدر دیر کرد..
همینطور که واکس با خودش زمزمه میکنه یهو یه نفر از پشت سرش ظاهر میشه..
& خیلی زود اومدی!
واکس جا میخوره..
- فک کنم تو دیر کردی!
الستور کنار واکس میشینه.. چند لحظه سکوت میشه.. ... ...
هیچکدوم نمیدونن چی بگن.. اصلا چرا باید اینجا باشن؟
فقط بخاطر وینسنت..؟!
& اون کله تلویزیونی کوچولو فک میکنه تو شبیهشی..
- نیستم؟
الستور چشاشو میبنده و دستاشو زیر چونش میزاره..
& هممم.. تو فرق داری..
واکس یکم دستپاچه میشه، مثل همیشه برداشت خودشو داره..
الستور متوجه تنش میشه یه چشمشو باز میکنه و یه نگاه به واکس میندازه..
& منظورم اینه که تو به اندازه اون خوش بین و دوس داشتنی نیستی گندبک!
عاع.. شبیه سازی رفتار طبیعی این دو تا بشر چقد سخته / حال میده..🗿🌝👈🏻👉🏻
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت بیست و یکم:
زمان میگذره و شب فرامیرسه..
واکس با ترکیبی از استرس و رضایت خودشو تو آینه مرتب میکنه، نمیخواد بد بنظر بیاد..
وینسنت میاد کنارش و نگاهش میکنه..
~ این یکی کت خیلی بهت میاد..
- اوهوم..
سکوت میشه.. و دوبارهــ..
~ مضطربی؟
- نه، خوبم..(خودشو جمع و جور میکنه)
~ اوکی، پس فک کنم بعدا میبینمت..
واکس سرتکون میده و میره بیرون..
راه میفته سمت جایی که قرار گذاشتن.. همون باری که خوب یادشه همه چیز همونجا خراب شد.. از اونجا بدش میاد ولی نمیتونست نظر الستورو رد کنه، نه اون لحظه که دست و پاشم گم کرده بود!
وقتی میرسه یه گوشه میشینه و منتظر الستور میمونه..
- چقدر دیر کرد..
همینطور که واکس با خودش زمزمه میکنه یهو یه نفر از پشت سرش ظاهر میشه..
& خیلی زود اومدی!
واکس جا میخوره..
- فک کنم تو دیر کردی!
الستور کنار واکس میشینه.. چند لحظه سکوت میشه.. ... ...
هیچکدوم نمیدونن چی بگن.. اصلا چرا باید اینجا باشن؟
فقط بخاطر وینسنت..؟!
& اون کله تلویزیونی کوچولو فک میکنه تو شبیهشی..
- نیستم؟
الستور چشاشو میبنده و دستاشو زیر چونش میزاره..
& هممم.. تو فرق داری..
واکس یکم دستپاچه میشه، مثل همیشه برداشت خودشو داره..
الستور متوجه تنش میشه یه چشمشو باز میکنه و یه نگاه به واکس میندازه..
& منظورم اینه که تو به اندازه اون خوش بین و دوس داشتنی نیستی گندبک!
عاع.. شبیه سازی رفتار طبیعی این دو تا بشر چقد سخته / حال میده..🗿🌝👈🏻👉🏻
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۷۶۸
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط