{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد


شب به شب منتظرم بودُ دلش پر ز دعا

شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد


غصه میخورد که من حال خرابی دارم

از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد


وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند

خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد


صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی . . .

پدرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد
دیدگاه ها (۲)

بعد یک عمر آشنایی ، آشنایت نیستم !خوب من ! دیگر شریک لحظه ها...

وسط کوچه ها مانده ام تنهابا من انگار خانه ها قهرندآااااای بن...

دلم شکسته بود و هوایی نداشتماز دست روزگار رهایی نداشتمبیهوده...

بوسه و آغوش هردو آرزوهای منند ، اولی سوزاند و خواهد کشت من ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

P : 9

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

چندپارتی تهیونگ

نشان سوخته.

پا به پای غم من پیر شدو حرف نزد داغ دید از من و تبخیر شدو حر...

پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد.داغ دیـد از من و تبخ...

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزدداغ دید از من و تبخیر شد و ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط