{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودیـم

بچه که بودیـم
یه دقیقه میرفتیـم خونـه دوستمون
بهمون میگفتـن
مامانـت میدونه اومدی اینجـا ؟!
نگـران نشـه ؟!

حالا تـو چنـد_ساله اینجایـی..
مامانت خبــر داره اومدی اینجـا ؟
نگرانـت شـده‌ها
دیدگاه ها (۱)

تـــــو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت ه...

وقتی اینا رو می بینم.... فقط خدا میدونه که سخته... یادش... ف...

واسه موندن یه عالم ناز دارهمدافع بودنش هم راز دارهسرش رو داد...

گر تــــو فرمان بر نثار جان دهی با خنده ات..جان و دل هر دم ف...

پارت ۸ساعت ۹ و ۳۳ دقیقه ی شب_یونگی:از کلاب برگشتم خونه که دی...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

بچه ها یه نر اومد گفت بجای اینکه فیک بنویسی بیا اجراش کنیم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط