{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودیم

بچه که بودیـم
یه دقیقه میرفتیـم خونـه دوستمون
بهمون میگفتـن
مامانـت میدونه اومدی اینجـا ؟!
نگـران نشـه ؟!

حالا تـو چنـد_ساله اینجایـی..
مامانت خبــر داره اومدی اینجـا ؟
نگرانـت شـده‌ها
دیدگاه ها (۱)

تـــــو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت ه...

وقتی اینا رو می بینم.... فقط خدا میدونه که سخته... یادش... ف...

واسه موندن یه عالم ناز دارهمدافع بودنش هم راز دارهسرش رو داد...

گر تــــو فرمان بر نثار جان دهی با خنده ات..جان و دل هر دم ف...

من و ملاقات با BTSpart «۴»تو اون هوای بارونی داشتم پیاده با ...

من و ملاقات با BTSpart «1۰»فردا صبح که چشمامو باز کردم دیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط