یعد اینکه کوک رفت به فکر فرو رفتم به این فکر میکردم که شغ
یعد اینکه کوک رفت به فکر فرو رفتم به این فکر میکردم که شغل کوک چیه چون تاحالا چند بار دیده بودم دستور کارهای عجیب غریب میداد و یا کسی رو میکشت و این خیلی هم بد نبود چون من از این کارا خوشم میاد تصمیم گرفتم وقتی اومد ازش بپرسم ولی میترسیدم.در اتاق زده شود و کوک اومد تو دستش یه لیوان و کیسه اب گرم بود کوک: بیا بیبی دمنوشو داد بهم و کیسه رو دلم گذاشت الان تصمیم گرفتم ازش بپرسم ات:کوک میشه یه سوال بپرسم کوک:بپرس بیب ات:میش..میشه بگی شغلت چیه کوک:چطور ات:همینجوری کوک:نه ات هیشکی معمولی شکنمیکنه که شغل من چیه بگو برای چی میخوای بدونی ات:خب کنجاکاوم کوک:اگ همینه باش بهت میگم ولی بعدش حق ترک کردنمو نداری مگه چیکار میکرد که ترکش کنم کوک:من یه مافیام ات:چیییی واقعااا کوک:نه ات تو که جایی نمیری درسته ات:وایی چه خفنه کوک میشه منم پیشتون باشم😃😃
کوک:واقعا من فکر کردم بدت میاد
کوک:واقعا من فکر کردم بدت میاد
- ۱.۶k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط