{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک ویو

کوک ویو
رفتم پیش جک کوک:جک دوربین اتاق ات رو برام پیدا کن جک از توی مانیتور اون رو پیدا کرد: خب حافظه رو بیار رفت تو حافظه کوک:حالا بزار ببینم داشتم میدیم راست میگفت وقتی اوند تو اتاق سریع رفت لباسشو عوض کرد و رو تختش دراز کشید. وای خدا الان چیکار کنم واقعا برای این کار زدمش باورم نمیشه رفتم تو اتاقش که دیدم تو خودش جمع شده صدای هق هقش میومد کوک:چی شده ات:کوک کوک:جانم ببخشید بهت شک کردم بیبی معذرت میخوام ات:اشکال نداره کوک دلم خیلی درد میکنه کوک:چرا بیب میخوای بگم دکتر بیاد ات: نه نه نه میشه به اجوما بگی یه دمنوش درست کنه کوک:(خنده)نمیخواد خودم برات درست میکنم ات:بلدی کوک:ن پ بشینو تماشا کن
دیدگاه ها (۰)

یعد اینکه کوک رفت به فکر فرو رفتم به این فکر میکردم که شغل ک...

این هفته عروسیم بود و خیلی ذوق داشتم چون من واقعا کوکو دوست ...

کوک:چی شد بیبی چرا سریع اومدی تو اتاقت ات:هی.هیچی کوک:راستشو...

رفتم لباسامو عوض کردم یه پوتین تا زیر زانوم پوشیدم و رفتم تو...

پارت ۱۳ویو اجوما فقط یک روزه که ات اومده ولی احساس میکنم ات ...

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

part 11عشق پنهان《ویو جونگ کوک》چراااا سیلی نزدم بهش چرا نبردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط