{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ!

درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ!
دل خود را به کف غصه سپردیم,دریغ!

گر چه مجموعه به مجموعه سرودیم غزل
ما به درد دل یک فرد نخوردیم دریغ!

سال ها خورده غم خوب و خراب دنیا
غصه های دل خود هیچ نخوردیم دریغ!

روزگاریست که تلخابه ی غم‌های زمان
نوش جان کرده بسی باز نمردیم دریغ!

بار‌ها دست ندامت به سر خویش زدیم!
لیک دستی به سر خسته نبردیم دریغ!
دیدگاه ها (۱)

باز در میکده سر حلقه ی رندان شده امباز در کوی مغان بی سر و س...

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنندچون به خلوت می روند ...

..

...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

حماسی

درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ!دل خود را به کف غصه سپردیم,د...

درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ!دل خود را به کف غصه سپردیم,د...

درد را در قفس سینه فشردیم ,دریغ!دل خود را به کف غصه سپردیم,د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط