ا اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غاف
ا اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم... چتر نداشتیم... خندیدیم... دویدیم... و به شالاپ شلوپ های گل آلود، عشق ورزیدیم... دومین روز بارانی را چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی... چتر آورده بودی؛ و من غافلگیر شدم... سعی می کردی من خیس نشوم... و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود... و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری! چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه سمت راست من کاملاً خیس شد... و چند روز پیش چطور؟ بخاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای این که پین های چتر توی چشم و چالمان نرود، دو قدم از هم دورتر راه برویم... . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم، تنها برو!
- ۱.۸k
- ۰۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط