کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۴۹《فصل دوم پارت ۷》
دیترس : یا حضرت عباسسسسسسس
دامیان از زیر میز پای دیترس و لگد کرد که جلوی انیا ضایع بازی درنیاره
دیترس : آوخ یعنی اهم اهم عموی من بهترین عموی دنیاست
انیا :ا...م ببخشید که مزاحم شدم
دامیان:نه بابا
دامیان توی ذهنش : خیلی خنگی احمق کله خر
انیا : اشغال کله خر خودتی
دیترس : ها
دامیان : اهم اهم با من نبودین دیگه خانم فورجرر بی ادبی جلوی بچه؟
انیا:اهم ببخشید
دیترس:بیخیال من دیگه ۱۳ سالمه
دامیان : دلیل نمیشه جون ۱۳ سالته معلم کاراته ات و بیاره خونتون
دیترس : راستی شما هم و میشناسین ؟
انیا :آره از ۷ سالگی بهش یک مشت زدم از اون خفن هاش .
دامیان: اهم اهم قرار نبود این و به این احمق بگییییییی
دیترس : واو شما تونستین عموی من و بزنین برگام
دامیان:دیترس ۲ ساعت دیگه مدرسه میری و منم باهات کار دارن دیگه و صورتی.. یعنی جیز خانم فورجر تا دم در راهنماییتون میکنم
انیا :باشه
اون ها به محض این که به دم در حیاط رسیدن
دامین :هههه دختره ی احمق واسه ی جی میری خونه های مردم میری و میخوابی
انیا : من نمیدونستم اون برادر زاده ی توعه پسر دوم
دامیان : واسه ی همین احمق وقتی فامیلیش دزمونده دیگه باید بدونی که با من نسبتی داره
انیا : عوضی عوضی
دامیان : بگذریم توعه احمق جیزی درباره ی این که من عموی دیترس هم به هیجکس نمیگی فهمیدی .
انیا : باشه
دیترس هم داشت از پنجره اون ها رو تماشا میکرد
دیترس با خودش : هییییی جلوی من رسمی حرف میزنن که من جیز بدی یاد نگیرم انگار ۸ سالمه خود عمو توی ۷ سالگی اینطوری حرف میزد
و اینطوری شد که انیا رفت خونشون
انیا : مامان بابا انیا اومد خونه
یور : صبح بخیر انیا چان لوید رفته سرکار وایسا ببینم خونه ی شاگردت خوش گذشت خیلی دیر اومدی
انیا : مامان از این وضعیت متنفرم
یور : جیشده ؟
انیا همه جیز و توضیح داد
یور : وایییی پس اون برادر زاده دامیان بود جه اتفاقی انیا : آره پسر دوم عموی اون بود ولی اون گفت به هیجکس نگم مثل یک راز... صبر کن ببینم من و پسر دوم دوست شدیم چون اون یکی از راز هاشو گفت و من ....ها صلح دوسستیییییی
یور : ها
زنگ مدرسه خورد و انیا و بقیه مثل همیشه امتحان داشتن
انیا : هییی روزگار
بکی : سلام انیا جونم
انیا : سلام بکییییییی
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ببخشید که این پارت کم بود امیدوارم خوشتون اومده باشههههه
پارت ۴۹《فصل دوم پارت ۷》
دیترس : یا حضرت عباسسسسسسس
دامیان از زیر میز پای دیترس و لگد کرد که جلوی انیا ضایع بازی درنیاره
دیترس : آوخ یعنی اهم اهم عموی من بهترین عموی دنیاست
انیا :ا...م ببخشید که مزاحم شدم
دامیان:نه بابا
دامیان توی ذهنش : خیلی خنگی احمق کله خر
انیا : اشغال کله خر خودتی
دیترس : ها
دامیان : اهم اهم با من نبودین دیگه خانم فورجرر بی ادبی جلوی بچه؟
انیا:اهم ببخشید
دیترس:بیخیال من دیگه ۱۳ سالمه
دامیان : دلیل نمیشه جون ۱۳ سالته معلم کاراته ات و بیاره خونتون
دیترس : راستی شما هم و میشناسین ؟
انیا :آره از ۷ سالگی بهش یک مشت زدم از اون خفن هاش .
دامیان: اهم اهم قرار نبود این و به این احمق بگییییییی
دیترس : واو شما تونستین عموی من و بزنین برگام
دامیان:دیترس ۲ ساعت دیگه مدرسه میری و منم باهات کار دارن دیگه و صورتی.. یعنی جیز خانم فورجر تا دم در راهنماییتون میکنم
انیا :باشه
اون ها به محض این که به دم در حیاط رسیدن
دامین :هههه دختره ی احمق واسه ی جی میری خونه های مردم میری و میخوابی
انیا : من نمیدونستم اون برادر زاده ی توعه پسر دوم
دامیان : واسه ی همین احمق وقتی فامیلیش دزمونده دیگه باید بدونی که با من نسبتی داره
انیا : عوضی عوضی
دامیان : بگذریم توعه احمق جیزی درباره ی این که من عموی دیترس هم به هیجکس نمیگی فهمیدی .
انیا : باشه
دیترس هم داشت از پنجره اون ها رو تماشا میکرد
دیترس با خودش : هییییی جلوی من رسمی حرف میزنن که من جیز بدی یاد نگیرم انگار ۸ سالمه خود عمو توی ۷ سالگی اینطوری حرف میزد
و اینطوری شد که انیا رفت خونشون
انیا : مامان بابا انیا اومد خونه
یور : صبح بخیر انیا چان لوید رفته سرکار وایسا ببینم خونه ی شاگردت خوش گذشت خیلی دیر اومدی
انیا : مامان از این وضعیت متنفرم
یور : جیشده ؟
انیا همه جیز و توضیح داد
یور : وایییی پس اون برادر زاده دامیان بود جه اتفاقی انیا : آره پسر دوم عموی اون بود ولی اون گفت به هیجکس نگم مثل یک راز... صبر کن ببینم من و پسر دوم دوست شدیم چون اون یکی از راز هاشو گفت و من ....ها صلح دوسستیییییی
یور : ها
زنگ مدرسه خورد و انیا و بقیه مثل همیشه امتحان داشتن
انیا : هییی روزگار
بکی : سلام انیا جونم
انیا : سلام بکییییییی
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ببخشید که این پارت کم بود امیدوارم خوشتون اومده باشههههه
- ۹.۴k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط