کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۴۶《فصل دوم پارت ۴》
اون یارو میخواست به انیا یک جک بزنه که یکدفعه یک نفر دستش و گرفت و پیچوند
بله اون دامیان بود خیلیی عادی بدون هیج واکنشی اون کارو کرد اون ولگرد ها سه نفر بول یکی شون به دامیان حمله کرد و دامیان با لگد یدونه زد تو سر اون یکی و دست اون دوتا رو گرفت و بعد بهشون حمله کرد و اون یارویی که میخواست انیا رو بزنه نفلعه کرد
دامیان : خانم فورجر حالتون خوبه ؟
انیا توی ذهنش "ها خانم فورجر ؟
انیا : آره ممنون
دامیان اون سه نفر و به دیوار وصل کرد و بود و بعد ولشون کرد
دامیان :گورتون و گم کنید
اون سه نفر : باشه باشه
و بعد رفتن
دیترس : واو عم... یعنی جیز آقای دزموند کارتون عالی بوود
دامیان توی ذهنش برای این که انیا ذهنش و بخونه : ببین احمق برای این که اخراج نشیم و دانش آموز ها از معلم ها الگو نگیرن بایدرسمی حرف زد شیر فهم شد
انیا : ام اهم بله آقای دزموند ازتون متشکرم
دانش آموزان: واو آقای دزموند عالی بودین
دامیان :، باشه باشه برین سر کلاس
بعد از کار
انیا : وای جقدر خسته شدم از این به بعد دیگه با بکی نمیرم خونه اما در عوض سرویس هست
انیا : انیا رسید خونه
یور : سلام انیا چان
لوید :سلام انیا کلاس جطور لود؟
انیا همه جیز و توضیح داد
یور توی ذهنش : آ.ه من بودم شتفشون و شیفتن
میکردم .
لوید ت ی ذهنش : ای جیز ها عادیه
انیا بعد سام رفت تو رختخواب که بخوابه اما یکدفعه تلفنش زنگ خورد
انیا : ای بابا داریم میخوابیما
تلفن و برداشت اما با حالت خواب آلود
انیا :، انیا فورجر خستم بفرمایید
کلانتری : سلام از کلانتری تماس میگیرم
انیا : بفرمایید 《 خواب و بیداری بود خوب نفهمید 》
کلانتری : شما معلم کاراته ی دیترس هستین
انیا یک دفعه خوب بیدار شد : کلانتری ؟!
انیا لباسش و پوشید و میخواست بره بله اون اکیپ سه تایی که میخواستن انیا رو بزنن میخواستن انتقام بگیرن برای انتقام با مادرشون به کلانتری رفتن تا از انیا ودتریس بیان به کلانتری
انیا داشت میرفت
لوید : انیا تو هنوز نخوابیدی؟ ببینم شال و کلاه کردی
انیا همه جیز و توضیح داد و با سرعت میگ میگ رفت
کلانتری :
مادر اون ولگرده:بله این خانم با بجه ی من بیخودی دعوا گرفته به غیر از اون این آقای بی کس و کار هم اومده برای پسرم توطعه درست کرده
انیا : اون توطعه نبوده واقعا داشت اون پشت ها سیگار میکشید
مادره : آها باشه فکر میکنید جون کارکنان مدرسه هستین میتونید هرکاری که میخواید بکنین زود باشین جریمه بپردازید
انیا : باشه اما جرا دانش از دانش آموزم شکایت کردین
مادره : اون یک توطعه گره مثل این که احترام گذاشتن بلد نیست
انیا یک دفعه پاکت سیگاری از جیب دانش آموز ولگرد دید و گفت :آهای خانوم فقط کافیه دستتون و کنید تو جیب بسرتون
مادره خمین کار و کرد و جعبه ی سیگار و از جیب ولگرد در آورد
مادره:ای عوضی
دادگاهی ها ،: اهم اهم شما ها ایسکامون گرفتین نصف وقتمون رفت لطفا بیرون تشریف ببرید
اهم رفتن بیرون
انیا به دیترس: ببینم جرا به عموت نگفتی
دیترس : عموم هه شما نمیشناسینش اون اگه بفهمه پوست کلم و میکنه
نکته : انیا نمیدونه که دامیان عموی دیترس و دیترس نمیدونه که آنیاو دامین هم و میشناسن
دیترس : اون یکم وحشتناکه
انیا : واقعا
دیترس : خانم معلم میشه همین امشب با من تمرین کنید بس فردا اولین امتحانه من استلا میخوام اگه عموم از این قضیه بویی ببره لا ابد درمورد استلا بهم هیچی نمیگه
انیا : من باید الان باهات تمرین کنم ؟
دیترس: بله خانم معلم الان که عموم نیست بهترین موقعیت برای تمرینه
انیا : هه مت بیام خونه ی یک بسر بیخیال
دیترس : خانم معلم من ۱۳ سالمه و شما ۱۶ سالتونه مردم واسه ی جی شایعه درست کنن
انیا "؛ولی
دیتروس : من استلا میخواممم
انیا :خونه ی یک غریبه رفتن که بچه بازی نیست
دیترس: بیخیال خانم معلم عموم نیست تا فردا صبح نمیاد مامان و بابام خم گه بیش هم زندگی نمیکنن مامان بابای شما هم به سادگی رازی میشن
انیا : خیله خب باشه
●●○○●○□○●○●
خسته شودم
پارت ۴۶《فصل دوم پارت ۴》
اون یارو میخواست به انیا یک جک بزنه که یکدفعه یک نفر دستش و گرفت و پیچوند
بله اون دامیان بود خیلیی عادی بدون هیج واکنشی اون کارو کرد اون ولگرد ها سه نفر بول یکی شون به دامیان حمله کرد و دامیان با لگد یدونه زد تو سر اون یکی و دست اون دوتا رو گرفت و بعد بهشون حمله کرد و اون یارویی که میخواست انیا رو بزنه نفلعه کرد
دامیان : خانم فورجر حالتون خوبه ؟
انیا توی ذهنش "ها خانم فورجر ؟
انیا : آره ممنون
دامیان اون سه نفر و به دیوار وصل کرد و بود و بعد ولشون کرد
دامیان :گورتون و گم کنید
اون سه نفر : باشه باشه
و بعد رفتن
دیترس : واو عم... یعنی جیز آقای دزموند کارتون عالی بوود
دامیان توی ذهنش برای این که انیا ذهنش و بخونه : ببین احمق برای این که اخراج نشیم و دانش آموز ها از معلم ها الگو نگیرن بایدرسمی حرف زد شیر فهم شد
انیا : ام اهم بله آقای دزموند ازتون متشکرم
دانش آموزان: واو آقای دزموند عالی بودین
دامیان :، باشه باشه برین سر کلاس
بعد از کار
انیا : وای جقدر خسته شدم از این به بعد دیگه با بکی نمیرم خونه اما در عوض سرویس هست
انیا : انیا رسید خونه
یور : سلام انیا چان
لوید :سلام انیا کلاس جطور لود؟
انیا همه جیز و توضیح داد
یور توی ذهنش : آ.ه من بودم شتفشون و شیفتن
میکردم .
لوید ت ی ذهنش : ای جیز ها عادیه
انیا بعد سام رفت تو رختخواب که بخوابه اما یکدفعه تلفنش زنگ خورد
انیا : ای بابا داریم میخوابیما
تلفن و برداشت اما با حالت خواب آلود
انیا :، انیا فورجر خستم بفرمایید
کلانتری : سلام از کلانتری تماس میگیرم
انیا : بفرمایید 《 خواب و بیداری بود خوب نفهمید 》
کلانتری : شما معلم کاراته ی دیترس هستین
انیا یک دفعه خوب بیدار شد : کلانتری ؟!
انیا لباسش و پوشید و میخواست بره بله اون اکیپ سه تایی که میخواستن انیا رو بزنن میخواستن انتقام بگیرن برای انتقام با مادرشون به کلانتری رفتن تا از انیا ودتریس بیان به کلانتری
انیا داشت میرفت
لوید : انیا تو هنوز نخوابیدی؟ ببینم شال و کلاه کردی
انیا همه جیز و توضیح داد و با سرعت میگ میگ رفت
کلانتری :
مادر اون ولگرده:بله این خانم با بجه ی من بیخودی دعوا گرفته به غیر از اون این آقای بی کس و کار هم اومده برای پسرم توطعه درست کرده
انیا : اون توطعه نبوده واقعا داشت اون پشت ها سیگار میکشید
مادره : آها باشه فکر میکنید جون کارکنان مدرسه هستین میتونید هرکاری که میخواید بکنین زود باشین جریمه بپردازید
انیا : باشه اما جرا دانش از دانش آموزم شکایت کردین
مادره : اون یک توطعه گره مثل این که احترام گذاشتن بلد نیست
انیا یک دفعه پاکت سیگاری از جیب دانش آموز ولگرد دید و گفت :آهای خانوم فقط کافیه دستتون و کنید تو جیب بسرتون
مادره خمین کار و کرد و جعبه ی سیگار و از جیب ولگرد در آورد
مادره:ای عوضی
دادگاهی ها ،: اهم اهم شما ها ایسکامون گرفتین نصف وقتمون رفت لطفا بیرون تشریف ببرید
اهم رفتن بیرون
انیا به دیترس: ببینم جرا به عموت نگفتی
دیترس : عموم هه شما نمیشناسینش اون اگه بفهمه پوست کلم و میکنه
نکته : انیا نمیدونه که دامیان عموی دیترس و دیترس نمیدونه که آنیاو دامین هم و میشناسن
دیترس : اون یکم وحشتناکه
انیا : واقعا
دیترس : خانم معلم میشه همین امشب با من تمرین کنید بس فردا اولین امتحانه من استلا میخوام اگه عموم از این قضیه بویی ببره لا ابد درمورد استلا بهم هیچی نمیگه
انیا : من باید الان باهات تمرین کنم ؟
دیترس: بله خانم معلم الان که عموم نیست بهترین موقعیت برای تمرینه
انیا : هه مت بیام خونه ی یک بسر بیخیال
دیترس : خانم معلم من ۱۳ سالمه و شما ۱۶ سالتونه مردم واسه ی جی شایعه درست کنن
انیا "؛ولی
دیتروس : من استلا میخواممم
انیا :خونه ی یک غریبه رفتن که بچه بازی نیست
دیترس: بیخیال خانم معلم عموم نیست تا فردا صبح نمیاد مامان و بابام خم گه بیش هم زندگی نمیکنن مامان بابای شما هم به سادگی رازی میشن
انیا : خیله خب باشه
●●○○●○□○●○●
خسته شودم
- ۱۰.۲k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط