{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک : ددی مافیایی من

فیک : ددی مافیایی من

پارت : ۴۵



جیا ویو :


رومو طرفه نایون و نامجون کردم و گفتم


جیا : میتونم بغلش کنم؟


نایون : حتما عزیزم


نامجون : اوهوم



جیا : واییییی خودا مرسییییی


اینو گفتم و اون بچه رو از بغله نامجون گرفتم و بغلش کردم ( پسرا هنوز وایسادن)
وقتی که نلی رو از بغله نامجون گرفتم تهیونگ گفت


تهیونگ : خب بچه ها چرا سره پا ایستادید؟


تهیونگ : بیاید بشینید



( بعد از این حرفه تهیونگ همه پسرا نشستن به غیر از یونگی بهش گفتم)


جیا : خب یونگی شی تو چرا سره پایی؟


جیا : بیا بشین



یونگی : خب باشه


یونگی : بورام برو بشین


بورام : با، باشه


( یونگی که اینو گفت از پشته سرش یه زنه کوچولو که بهش میخورد بیست سالش باشه اومد بیرون
وایییی پس چرا من ندیدمش؟
شاید بخاطره اینکه خیلی کوچولوعه ندیدمش
سریع بلند شدم و بچه رو دادم دسته مادرش و رفتم پیشه یونگی و اونی دختره که بهش میخورد زنش باشه و گفتم)


جیا : اوو سلام تو حتما باید زنه یونگی شی باشی


بورام : سـ سلام اره زنه یونگی ام


( رومو کردم طرفه یونگی و گفتم)


جیا : واییی یونگی شی تو چه زنه کوچولو، و کیوتی داری 🥺)


یونگی : اووو مرسی


بورام : مرسی


جیا : خب دیگه برید بشینید


یونگی و بورام : باشه
دیدگاه ها (۰)

فیک : ددی مافیایی من پارت : ۴۶نلی : خاله تو خیلی خوشتلی (...

فیک : ددی مافیایی من پارت : ۴۷هوپی : کوک بیا اینجا باباجا...

فیک : ددی مافیایی من پارت : ۴۴جیا ویو : که بعد از نیم ساع...

فیک : ددی مافیایی من پارت : ۴۲جیا : الان حتما سرش با جی و...

مافیای من

Love and hate پارت ۵{ویو ا.ت}به پسره گفتم تو همونی که گفتم ک...

#ازداوج_اجباری پارت ۲۶ویو لیلی::+یونگیا _مگه نگفتم منو بع ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط