{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نه خود می روم ، او مرا می کشد

من نه خود می روم ، او مرا می کشد
کاه سرگشته را کهربا می کشد 

چون گریبان ز چنگش رها می کنم
دامنم را به قهر از قفا می کشد

دست و پا می زنم می رباید سرم
سر رها می کنم دست و پا می کشد

گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
گفت اگر واگذارم وفا می کشد

گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
حرف ناگفته را از خفا می کشد

گفت از آن پیش تر این مشام نهان
بوی اندیشه را در هوا می کشد

لذت نان شدن زیر دندان او
گندمم را سوی آسیا می کشد

سایه ی او شدم چون گریزم ازو ؟
در پی اش می روم تا کجا می کشد
دیدگاه ها (۳)

تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاشغریبه از من و ما عشق من عاش...

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چ...

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیستغم تو هست ولی غمگسار باید ...

p2_با...بابا؟آنجا فقط یک جفت پا بود....هیچ بدنی نداشت! حتی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط