{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶:

پارت ۶:
دختر پول رو جمع کرد و از آنجا رفت .او غرورش لگد مال شده بود و قلبش شکسته بود ،نه تنها جسمی بلکه از لحاظ روحی هم نابود شده بود .

دختر وقتی داشت از پیاده رو می‌گذشت صدایش را بالا برد و با خود بلند بلند حرف می‌زد:《کرایه خونه ندارمو باید تخلیه کنم ،قسط های ماشین که عقب افتاده ،نه کسیو دارم و نه سرپناهی ،خدایا چیکار کنم ؟
چی از جون من میخوای که اینجوری داری بهم سختی میدی ؟کی مثل پادشاها زندگی کردم که حالا اینجوری تغاس باید پس بدم ؟هااا؟

همه کسانی که در پیاده رو بودن فکر کردند که او زیادی نوشیدنی خورده ....
دیدگاه ها (۳)

دو تا پسر به سمت دختر رفتن و یکی از اونا گفت :《به به چه دختر...

پارت ۷:تهیونگ خودشو به دختر رسوند و گفت :《عزیزم داری کجا میر...

پارت ۵:گارسون اومد پیش تهیونگو بهش گفت :《بیا اینم سفارش شوما...

پارت ۴:مرد لباس و کفش مارک پوشیده بود و خیلی آدم حسابی به نظ...

p¹ویو می ره =یک روزی عادی بود که داشتم می رفتم سرکارم که یهو...

my vampire. p1

تا حالا آدم دیدید پارت بذار ولی موضوع پارت نه؟#عشق.آغشته.به....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط