زندگی پر دردسر
زندگی پر دردسر
پارت ۲۱
بچه ها فکر کنم دعا ها تون مستجاب شد پارت دادم 😂😂
ویو نویسنده
مینا با همون انرژی همیشگیش اومد پیش بقیه
مینا: سلام من مینا هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم
اینکو: سلام من هم اینکو میدوریا هستم خوشبختم عزیزم
مینا: شما مادر میدوریا هستین درسته خیلی خوشگلین
اینکو: مرسی مینا
ایزوکو: ام مامان گفتی خاله میتسوکی رفته پیش کاچان ؟
اینکو: کاچان؟ آها آره رفته پیش پسرش چطور مگه
ایزوکو: بچه ها هول نکنید ها ولی امکان زنده موندنمون کمه😥
اوراراکا: چرا دکو کون؟
ایزوکو: چون خاله میتسوکی و کاچان آب شون تویه جوب نمیره
خب حالا بیاین یه سری به باکوگو جان بزنیم
باکوگو تو اتاقش نشسته بود داشت فکر می کرد چه فکری حالا من نمی دونم😅
که میتسوکی مثل گا... نه چیز مثل مادری که میخواد غر بزنه در رو باز کرد و رفت داخل اتاق
باکوگو: هوی چرا همین جوری سره تو میندازی پایین میای تو ن...
می خواست بگه نفله ولی دید اگه بگه به چند قسمت نامساوی تقسیم میشه
میتسوکی: هوی نفله ادب نداری حتی یه سلام خشک و خالی بدی پدرسگ ( مادر از فرزند بد تره ولی فکر کنم به نتیجه نرسیده که داره به شوهرش فحش میده)
باکوگو: خو حالا سلام اینجا چه غلطی می کنی تو؟💢
میتسوکی: مثل اینکه تو ادب نمیشی
رفت سمت باکوگو چند تا هم زد تو سرش
میتسوکی: خب حالا مثل آدم حرف بزن
که چشم میتسوکی به یه برگه که کنار در افتاده بود خورد
میتسوکی: چرا آشغالاتو از رو زمین جمع نمی کنی کاتسوکی
باکوگو: اینجا که تمیزه کدوم آشغال آخه
میتسوکی: پس اون چیه
رفت و برگه رو برداشت آورد و بازش کرد تا ببینه توش چیه
باکوگو: اون دیگه چیه بدش من ببینم
میتسوکی: نمیدم مگه میشه ندونی چیه بزار بخونم ببینم توش چی نوشته
باکوگو: بگفتم بدش من
پارت ۲۱
بچه ها فکر کنم دعا ها تون مستجاب شد پارت دادم 😂😂
ویو نویسنده
مینا با همون انرژی همیشگیش اومد پیش بقیه
مینا: سلام من مینا هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم
اینکو: سلام من هم اینکو میدوریا هستم خوشبختم عزیزم
مینا: شما مادر میدوریا هستین درسته خیلی خوشگلین
اینکو: مرسی مینا
ایزوکو: ام مامان گفتی خاله میتسوکی رفته پیش کاچان ؟
اینکو: کاچان؟ آها آره رفته پیش پسرش چطور مگه
ایزوکو: بچه ها هول نکنید ها ولی امکان زنده موندنمون کمه😥
اوراراکا: چرا دکو کون؟
ایزوکو: چون خاله میتسوکی و کاچان آب شون تویه جوب نمیره
خب حالا بیاین یه سری به باکوگو جان بزنیم
باکوگو تو اتاقش نشسته بود داشت فکر می کرد چه فکری حالا من نمی دونم😅
که میتسوکی مثل گا... نه چیز مثل مادری که میخواد غر بزنه در رو باز کرد و رفت داخل اتاق
باکوگو: هوی چرا همین جوری سره تو میندازی پایین میای تو ن...
می خواست بگه نفله ولی دید اگه بگه به چند قسمت نامساوی تقسیم میشه
میتسوکی: هوی نفله ادب نداری حتی یه سلام خشک و خالی بدی پدرسگ ( مادر از فرزند بد تره ولی فکر کنم به نتیجه نرسیده که داره به شوهرش فحش میده)
باکوگو: خو حالا سلام اینجا چه غلطی می کنی تو؟💢
میتسوکی: مثل اینکه تو ادب نمیشی
رفت سمت باکوگو چند تا هم زد تو سرش
میتسوکی: خب حالا مثل آدم حرف بزن
که چشم میتسوکی به یه برگه که کنار در افتاده بود خورد
میتسوکی: چرا آشغالاتو از رو زمین جمع نمی کنی کاتسوکی
باکوگو: اینجا که تمیزه کدوم آشغال آخه
میتسوکی: پس اون چیه
رفت و برگه رو برداشت آورد و بازش کرد تا ببینه توش چیه
باکوگو: اون دیگه چیه بدش من ببینم
میتسوکی: نمیدم مگه میشه ندونی چیه بزار بخونم ببینم توش چی نوشته
باکوگو: بگفتم بدش من
- ۴.۵k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط