قلب تپنده پارت
قلب تپنده پارت ۱۰
از زبان ات
بعد از اینکه جیمین و کوک و ته اومدن همشون از ترس فرار کردن وایییی خیلی خوب بود از این داداشام خیلییییی خوشم میاد هم جزابن و هم مراقبم(خدا شانس بده)
-وای بچه ها خیلی ممنون
×قربونت
+چرا یه همچین لباسی پوشیدی ها؟
-وااا به تو چه
+بخاطر لباسته که انقد تو چشی و همه پسرای لاشی دنبالاتن اینجا مدرسست...(با داد)
-داری شوخی میکنی دیگه نه؟!(کمی داد)
+من فقط با اونایی شوخی میکنم که سرشون با بقیه شوخی ندارم...و...آره شوخی کردم😉(انتظار اینو نداشتم🤣🤣)
+هرچی میخوای بپوش من بلدم چطوری دعوا کنم
-چرا یهو انقد گنگ شدی
+بودم تو نمیدونستی
-نکُشیمونننننن
×خب بچه ها جر و بحثی که هرچند معلوم نبود میخواستین همدیگرو بزنین یا صمیمانه بود..تموم شد؟؟؟
+آره تموم شد چطور؟
÷بدویید کلاس شروع شده
-همون لحظه کوک دستم رو گرفت و با جیمین و ته دوییدیم سمت کلاس
+به موقع رسیدیم هنوز معلم نیومده
-اوهوم
+میتونم امروز پیشت بشینم؟
-آره ولی اگه اذیتم نکنی
+نه بابا من؟؟اصلااا
پرش زمانی به بعد از دانشگاه
+خب بچه ها از اونجایی که من و ات باید یه جایی بریم شما با ماشین خودتون بیاین
÷ولی خب ما صبح با ماشین تو اومدیم
+اونش دیگه به من ربطی نداره
×باشه شما برین من و ته هم یه فکری میکنیم
-زیادی ظالمانه نیست
+نوچ
از زبان ات
سوار ماشین شدیم ازش پرسیدم
-کجا میخوایم بریم؟
+بریم برات یونیفرم بخریم
-جدی
+اوهوم
-وایییی نمیدونم چرا ولی خیلی ذوق کردم
+ذوقتم رو دوست دارم
-چی
+هیچی بریم دیگه
-اوکی
از زبان ات
وارد یه مغازه شدیم که کلی یونیفرم توش داشت و کوک گفت
+خیلی خب یکی از یونیفرم ها رو انتخاب کن و درظمن سایزت رو هم بگو
-نمیخام بگم
+اوکی هرجور راحتی پس خودم حدس میزنم سایزت چند باشه
-توی مغازه یونیفرم های متفاوت زیاد بود یکیشون رو بلاخره انتخاب کردم و رفتم تا بپوشمش وقتی بیرون اومدم از کوک نظر خواستم
از زبان کوک
روی مبل لم داده بودم و منتظر ات بودم چون یه یونیفرمی که انتخاب کرده بود رو رفته بود بپوشه وقتی اومد بیرون لباسه خیلی چسپ بود خوشم نیومد برای همین بعدی رو امتحان کرد و این بهتر بود
+آره بنظرم این خیلی بهتر از قبلیه
-اوکی پس همینو برمیدارم
+باشه ورش دار من میرم پولشو حساب کنم و بعدش بریم خونه
-وایسا ما هنوز مایو نخریدیم
+ لازم نیست چندتا سفارش میدم برات بیارن خونه
پرش زمانی به بعد از خرید توی خونه
-توی عمارت روی مبل نشسته بودم و تلویزیون میدیدم که دیدم جیمین تو آشپزخونس برای همین رفتم پیشش
-داری چیکار میکنی هیونگ
×میخام کیک بپزم
-وای من خیلی کیک دوست دارم میخوای کمکت کنم
×البته
-خب الان من کارم چیه سرآشپز؟
×اوه این به این اسم تا حالا کسی صدام نزده بود
-خب من منحصر به فردم
از زبان کوک
-از اتاقم اومدم بیرون و اومدم پایین که جیمین و ات رو تو آشپزخونه دیدم خیلی کُفری شدم نمیدونم چرا(علت فعلا نامعلومه🤣)برای همین صداش کردم بیاد اتاقم
+ات(از چهل کیلومتری داد زد)
-بله؟
+بیا اتاقم یه دقیقه کارت دارم
-باشه تو برو من میام
از زبان ات
-رفتم تو اتاقش...
....برای ادامه..شرط نداریم بنویسمش میزارم براتون🎀💅
از زبان ات
بعد از اینکه جیمین و کوک و ته اومدن همشون از ترس فرار کردن وایییی خیلی خوب بود از این داداشام خیلییییی خوشم میاد هم جزابن و هم مراقبم(خدا شانس بده)
-وای بچه ها خیلی ممنون
×قربونت
+چرا یه همچین لباسی پوشیدی ها؟
-وااا به تو چه
+بخاطر لباسته که انقد تو چشی و همه پسرای لاشی دنبالاتن اینجا مدرسست...(با داد)
-داری شوخی میکنی دیگه نه؟!(کمی داد)
+من فقط با اونایی شوخی میکنم که سرشون با بقیه شوخی ندارم...و...آره شوخی کردم😉(انتظار اینو نداشتم🤣🤣)
+هرچی میخوای بپوش من بلدم چطوری دعوا کنم
-چرا یهو انقد گنگ شدی
+بودم تو نمیدونستی
-نکُشیمونننننن
×خب بچه ها جر و بحثی که هرچند معلوم نبود میخواستین همدیگرو بزنین یا صمیمانه بود..تموم شد؟؟؟
+آره تموم شد چطور؟
÷بدویید کلاس شروع شده
-همون لحظه کوک دستم رو گرفت و با جیمین و ته دوییدیم سمت کلاس
+به موقع رسیدیم هنوز معلم نیومده
-اوهوم
+میتونم امروز پیشت بشینم؟
-آره ولی اگه اذیتم نکنی
+نه بابا من؟؟اصلااا
پرش زمانی به بعد از دانشگاه
+خب بچه ها از اونجایی که من و ات باید یه جایی بریم شما با ماشین خودتون بیاین
÷ولی خب ما صبح با ماشین تو اومدیم
+اونش دیگه به من ربطی نداره
×باشه شما برین من و ته هم یه فکری میکنیم
-زیادی ظالمانه نیست
+نوچ
از زبان ات
سوار ماشین شدیم ازش پرسیدم
-کجا میخوایم بریم؟
+بریم برات یونیفرم بخریم
-جدی
+اوهوم
-وایییی نمیدونم چرا ولی خیلی ذوق کردم
+ذوقتم رو دوست دارم
-چی
+هیچی بریم دیگه
-اوکی
از زبان ات
وارد یه مغازه شدیم که کلی یونیفرم توش داشت و کوک گفت
+خیلی خب یکی از یونیفرم ها رو انتخاب کن و درظمن سایزت رو هم بگو
-نمیخام بگم
+اوکی هرجور راحتی پس خودم حدس میزنم سایزت چند باشه
-توی مغازه یونیفرم های متفاوت زیاد بود یکیشون رو بلاخره انتخاب کردم و رفتم تا بپوشمش وقتی بیرون اومدم از کوک نظر خواستم
از زبان کوک
روی مبل لم داده بودم و منتظر ات بودم چون یه یونیفرمی که انتخاب کرده بود رو رفته بود بپوشه وقتی اومد بیرون لباسه خیلی چسپ بود خوشم نیومد برای همین بعدی رو امتحان کرد و این بهتر بود
+آره بنظرم این خیلی بهتر از قبلیه
-اوکی پس همینو برمیدارم
+باشه ورش دار من میرم پولشو حساب کنم و بعدش بریم خونه
-وایسا ما هنوز مایو نخریدیم
+ لازم نیست چندتا سفارش میدم برات بیارن خونه
پرش زمانی به بعد از خرید توی خونه
-توی عمارت روی مبل نشسته بودم و تلویزیون میدیدم که دیدم جیمین تو آشپزخونس برای همین رفتم پیشش
-داری چیکار میکنی هیونگ
×میخام کیک بپزم
-وای من خیلی کیک دوست دارم میخوای کمکت کنم
×البته
-خب الان من کارم چیه سرآشپز؟
×اوه این به این اسم تا حالا کسی صدام نزده بود
-خب من منحصر به فردم
از زبان کوک
-از اتاقم اومدم بیرون و اومدم پایین که جیمین و ات رو تو آشپزخونه دیدم خیلی کُفری شدم نمیدونم چرا(علت فعلا نامعلومه🤣)برای همین صداش کردم بیاد اتاقم
+ات(از چهل کیلومتری داد زد)
-بله؟
+بیا اتاقم یه دقیقه کارت دارم
-باشه تو برو من میام
از زبان ات
-رفتم تو اتاقش...
....برای ادامه..شرط نداریم بنویسمش میزارم براتون🎀💅
- ۲.۰k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط