دلبر عزیز شده🍷🖤

دلبر عزیز شده🍷🖤
part_30
ویو تهیونگ
امزوز میخوام برم دیدن آیو جیمین گفته که دیروز دیدتش
اول میخوام برم براش دسته گل بگیرم و بعدم برم خونش،شایدم تا شب بمونم(خودت منحرفی،اسمات نداریم😂😔)
[زنگ خوردن گوشی وِی]
_الو؟
*سلام داداش میخوای بری شرکت دنبال منم بیا بابا خونه نیست
_سلام هه من اصن نمیخوام برم شرکت
*وا؟ تو؟ تویی ک همش اونجایی؟
_ن امروز میخوام برم پیش آیو دیروز مشاور براش فرستاده بودم
*ها پ میخوای بری دیدن یار؟
_کوفت
*منم میبری ک؟
_بیاخ بشین تا زیر پات سبزه سبز شه بزارم سفره هفت سین
*😐🫥
[قطع تماس]
[باز داره زنگ میخوره](شد گوشی بابا من ک😔😂)
_الو جانم کوک؟
~سلام ته چرا نمیومدی شرکت کی میخوای بیای؟
_من نمیام جنی داره میاد
~کجایی ت؟
_میخوام برم پیش آیو
دیدگاه ها (۰)

گل خونی پارت 44تهیونگ نوشت اگر جرعت داری به جونگکوک دست بزن ...

پارت ۴۶

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

به زیباییه مشکی

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 28چند روز تا دادگاه مونده بوداِما بیش...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۰۲ویو راوی مادر ...

Iove and the moonPart34 یونا: سلام میرا جان میرا:سلام یونا ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط