{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mycompanymodel

#My_company_model
پارت 9
ویو جونکوک
امروز قرار بود که بریم جشن بگیریم واسه بینا و از دیروز من مشغول حرف بابام بودم.
(ویو دیروز صبح)
ب/ک=پسرم هانول قراره از آمریکا بیاد میدونی که سه ساله باهاش ازدواج کردی بزار بیاد مدل شرکتت بشه.
_اه بابا چقدر گیر میدی من مدل به اندازه کافی دارم (سرد)
ب/ک=پسرم میدونم که میخای چندتا از مدل هاتو بدی به شرکت گوچی فردا هانول میاد ببرش شرکت(سرد)
_باشه(سرد و بی احساسس)
(پایان ویو دیروز)
ویو بینا
با صدای آلارم ساعتم بیدار شدم
خیلی خوشحال بودم امروز قرار بود
برم جشنی که یوری برام ترتیب داده بود. رفتم توی گپ که ببینم ساعت چند باید برم.
(گپ)
✓=بچه ها همگی ساعت 7بیاید کافه......(هرچی خودتون دوست دارید) میبینمتون.
&حله
♡اوکی. فقط جونکوک میاد؟
☆چرا نیاد بلخره اون رئیس ماست
@بنظرم بینا بهش زنگ بزنه
♡نه تهیونگ زنگ جونکوک بزن.
&باشه
+سلام بچه ها ساعت 7دیگه؟
✓اره
+باشه پس میبینمتون.
♡☆&@✓میبینمت
(پایان گپ)
ویو جونکوک
توی فکر بودم که با صدای زنگ گوشیم به خودم امدم.
_چیه(سرد)
&سلامتو خوردی؟
_بنال کار دارم(سرد)
&باشه بابا، امشب میای؟
_نه کار دارم(سرد)
&بابا بیا دیگه میخایم خوش بگذرونیم (کیوت)
_باشه میام ساعت چند؟
&حالا شد.. ساعت ۷ کافه.....
_اوکی بای
&بای

زیاد شداا😂
ممنون واسه حمایت های نازتون🎀
مراقب مهربونیاتون باشیداااا 💝🌸

شرط=10لایک
دیدگاه ها (۱)

#My_company_model پارت ۸_بینا دنبالم بیا کارت دارم(سرد جدی خ...

#My_company_model پارت۷+میگما☆جونم بگو+اسم پسره اقای جئون چی...

#My_company_modelپارت4ویو جونکوک امروز قرار بود به بینا همون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط