مث آخرین روز شهریوره

مث آخرین روز شهریوره
همه ترسم اینه بره بگذره
دلم با نگاهش گلاویز شد
چشاشو یه آن بست
پاییز شد ...
#رستاک_حلاج
دیدگاه ها (۱)

گفتی دوستت دارمو من به خیابان رفتمفضای اتاق برای پروازکافی ن...

تنها،شبیه عاشقی هستمکه در جمعهرلحظه "تنهایی"خود را میشمارد #...

آدم یا باید عاشق باشد ،یا یک رفیقِ ناب داشته باشد .پاییز و ح...

فصلِ خرمالوهاے گَسِ نارنجے ،جیغِ برگهاےِ طَلاڪوبزیر دست و پا...

رمان یونگی و ات پارت اول

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁴⁶اروم خندیدم رفتم داخل..... . . . داشتم سا...

هیچ‌وقت نفهمیدم چطور بعضی حرف‌ها می‌تونن یک‌دفعه آدم رو از ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط