سناریو دختر ذهن خوان
سناریو دختر ذهن خوان
پارت ۴
انا:هانا......دیگه دارم ار دستت دیوونه میشم کاش یه راهی بود من این قدرت لعنتی رو بدم به تو تو دیگه دست از سرم برداری.
هانا خندید و عذرخواهی کرد.
روز بعد دوباره مثل همیشه انا و هانا رفتن به دانشگاه وقتی هردو به راهرو رسیدن راهرو شلوغ بود و پر از زمزمه های دانشجو ها بود.
انا ذهن یکی از دانشجو ها رو خوند و.......توقع این رو نداشت.
یکی از دانش آموزان که اسمش ایان بود در دانشگاه مرده بود هنوز معلوم نبود که قتل بوده یا خودکشی اما بیشتر دانشجو ها میگفتن که خودکشی بوده چون یه تفنگ و نامه کنار پسر دانشجو بود در صحنه ی جرم انگار به سر ایان شلیک شده بود پلیس ها اومده بودن و نامه رو خوندن و انگار نامه خودکشی بود و بخاطر نامه اعلام کردن که خودکشی هست ولی انا قانع نشده بود چون با چنددفعه ای که کنار ایان نشسته بود فهمیده بود که ایان راست دسته اما گلوله به سمت چپ سر ایان شلیک شده بود.
پایان
جالب شده؟
پارت ۴
انا:هانا......دیگه دارم ار دستت دیوونه میشم کاش یه راهی بود من این قدرت لعنتی رو بدم به تو تو دیگه دست از سرم برداری.
هانا خندید و عذرخواهی کرد.
روز بعد دوباره مثل همیشه انا و هانا رفتن به دانشگاه وقتی هردو به راهرو رسیدن راهرو شلوغ بود و پر از زمزمه های دانشجو ها بود.
انا ذهن یکی از دانشجو ها رو خوند و.......توقع این رو نداشت.
یکی از دانش آموزان که اسمش ایان بود در دانشگاه مرده بود هنوز معلوم نبود که قتل بوده یا خودکشی اما بیشتر دانشجو ها میگفتن که خودکشی بوده چون یه تفنگ و نامه کنار پسر دانشجو بود در صحنه ی جرم انگار به سر ایان شلیک شده بود پلیس ها اومده بودن و نامه رو خوندن و انگار نامه خودکشی بود و بخاطر نامه اعلام کردن که خودکشی هست ولی انا قانع نشده بود چون با چنددفعه ای که کنار ایان نشسته بود فهمیده بود که ایان راست دسته اما گلوله به سمت چپ سر ایان شلیک شده بود.
پایان
جالب شده؟
- ۷۵۰
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)