{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنجا یک قهوه خانه بود

𝝑𝝔
آنجا یک قـهوه خانه بود
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چایے.!
چــرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا می نشستیم
و نفری یک استکان چایی میخوردیم؟
عجله!همیشه عجله...
کدام گوری می خواستم بروم؟
«من به بهانه رسـیدن به زندگـی
همیشه زنـدگی را کشته ام»
دیدگاه ها (۷)

𝝑𝝔خدای کوچولو!مرا توی بازوهایت،توی بغلت جا بده. مرا زیر پاها...

𝝑𝝔ای زنانی که از آغاز تاریخ با پای برهنه انگورها را لگد کرد‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط