آنجا یک قهوه خانه بود
𝝑𝝔
آنجا یک قـهوه خانه بود
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چایے.!
چــرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا می نشستیم
و نفری یک استکان چایی میخوردیم؟
عجله!همیشه عجله...
کدام گوری می خواستم بروم؟
«من به بهانه رسـیدن به زندگـی
همیشه زنـدگی را کشته ام»
آنجا یک قـهوه خانه بود
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چایے.!
چــرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا می نشستیم
و نفری یک استکان چایی میخوردیم؟
عجله!همیشه عجله...
کدام گوری می خواستم بروم؟
«من به بهانه رسـیدن به زندگـی
همیشه زنـدگی را کشته ام»
- ۱.۷k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط