خدای کوچولو
𝝑𝝔
خدای کوچولو!
مرا توی بازوهایت،توی بغلت جا بده. مرا زیر پاهایت،روی زمینی که بر آن ها قدم گذاشته ای جا بده.
آنقدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم.
«کار از این حرف ها گذشته است»یادت هست؟اولین شبی که یکدیگر را دیدیم این مطلب را به تو گفتم:«کار از این حرف ها گذشته است.»-ساده است:عشق تو چنان از غرور سرشارم کرده است که احساس میکنم خداها باید روی نوک پنجه های شان قد بلندی کنند تا به نصف هیکل من برسند.
،،،
خدای کوچولو!امید بزرگ!همه چیز من!شادی و خوش بختی من!
حالا دیگر زندگی من،چیزی جز تو نیست.
«مثل خون در رگ های من،نامه های احمد شاملو به آیدا»
خدای کوچولو!
مرا توی بازوهایت،توی بغلت جا بده. مرا زیر پاهایت،روی زمینی که بر آن ها قدم گذاشته ای جا بده.
آنقدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم.
«کار از این حرف ها گذشته است»یادت هست؟اولین شبی که یکدیگر را دیدیم این مطلب را به تو گفتم:«کار از این حرف ها گذشته است.»-ساده است:عشق تو چنان از غرور سرشارم کرده است که احساس میکنم خداها باید روی نوک پنجه های شان قد بلندی کنند تا به نصف هیکل من برسند.
،،،
خدای کوچولو!امید بزرگ!همه چیز من!شادی و خوش بختی من!
حالا دیگر زندگی من،چیزی جز تو نیست.
«مثل خون در رگ های من،نامه های احمد شاملو به آیدا»
- ۲.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط