پارت ۹:
پارت ۹:
دختر به تهیونگ گفت :《بهتره که بری و دوستاتو بیاری .》
تهیونگ دست دختر رو گرفت و گفت :《میخوام یه سوالی ازت بپرسم ،اسمت چیه ؟》
دختر گفت :《اسمم یوری هست .》
تهیونگ به یوری پیشنهاد داد که با هم به رستوران بروند .
تهیونگ از یوری خواست که بیاد تو ، ماشینش رو روشن کرد و به سمت رستوران رفتن.
دختر به تهیونگ گفت :《بهتره که بری و دوستاتو بیاری .》
تهیونگ دست دختر رو گرفت و گفت :《میخوام یه سوالی ازت بپرسم ،اسمت چیه ؟》
دختر گفت :《اسمم یوری هست .》
تهیونگ به یوری پیشنهاد داد که با هم به رستوران بروند .
تهیونگ از یوری خواست که بیاد تو ، ماشینش رو روشن کرد و به سمت رستوران رفتن.
- ۳۹۷
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط