×باید با اون الیس دوباره حرف بزنیم
×باید با اون الیس دوباره حرف بزنیم
_ش..شمارشو بهم داد
×بده به من اون کاغذو
شمارشو گرفت
×بیا حرف بزن ،بگو میخای دوباره ببینیش
_ا..الو الیس بیا دوباره همو ببینیم
برش زمانی،،،رفتی تو هون کافه نشستی
به بیونگ گفتی بره چون نمیخاستی الیس اونو ببینه،،،هواکم کم داشت تاریک میشد
اومد تو و نشست
♡خیلی خوش حالم که خاستی منو ببینی
_الیس لطفن همه چیز رو برام توضیح بده زود چون کار کارم
♡اوکی خوب گوش کن
♡تهیونگ تو دورانه نوجوانگیش افسورده بود حالش اصلن خوب نبود اون موقه ما فقط دوست های معمولی همدیگه بودیم من خیلی نگران حالش بودم برای همین یه روزی رفتم خونشون، خونواده ی خیلی عجیبی داره،،خونوادش هیچ تلاشی برای خوب کردنه حاله اون نمیکردن
بعده چند مدتی من تونستم کاری کنم که ته حالش خوب شه باهم خیلی صمیمی شده بودیم یه جورای باهم بودیم همه چیز خوب پیش میرفت ما همدیگه رو خیلی دوست داشتیم ولی من با این که با ته بودم اما دوست های پسر زیاد داشتم که همیشه دور وبرم بودن،،تهیونگ همیشه بخاطره اونها باهم دعوا میکرد حتی چند باری هم روم دست بلند کرد،دیگه من نخاستم باهام باشم اما اون مثله دییونه ها شده بود دست بردارم نبود تا اینی تصمیم گرفتم به مدت یک سال از سئول برم،،،،،وختی برگشتم
پارت ۱۴
_ش..شمارشو بهم داد
×بده به من اون کاغذو
شمارشو گرفت
×بیا حرف بزن ،بگو میخای دوباره ببینیش
_ا..الو الیس بیا دوباره همو ببینیم
برش زمانی،،،رفتی تو هون کافه نشستی
به بیونگ گفتی بره چون نمیخاستی الیس اونو ببینه،،،هواکم کم داشت تاریک میشد
اومد تو و نشست
♡خیلی خوش حالم که خاستی منو ببینی
_الیس لطفن همه چیز رو برام توضیح بده زود چون کار کارم
♡اوکی خوب گوش کن
♡تهیونگ تو دورانه نوجوانگیش افسورده بود حالش اصلن خوب نبود اون موقه ما فقط دوست های معمولی همدیگه بودیم من خیلی نگران حالش بودم برای همین یه روزی رفتم خونشون، خونواده ی خیلی عجیبی داره،،خونوادش هیچ تلاشی برای خوب کردنه حاله اون نمیکردن
بعده چند مدتی من تونستم کاری کنم که ته حالش خوب شه باهم خیلی صمیمی شده بودیم یه جورای باهم بودیم همه چیز خوب پیش میرفت ما همدیگه رو خیلی دوست داشتیم ولی من با این که با ته بودم اما دوست های پسر زیاد داشتم که همیشه دور وبرم بودن،،تهیونگ همیشه بخاطره اونها باهم دعوا میکرد حتی چند باری هم روم دست بلند کرد،دیگه من نخاستم باهام باشم اما اون مثله دییونه ها شده بود دست بردارم نبود تا اینی تصمیم گرفتم به مدت یک سال از سئول برم،،،،،وختی برگشتم
پارت ۱۴
۸.۵k
۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.