3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۴۷
به محض ورودش صدا گریه ظریف به گوشش خورد زل زد بهش و غمگین نفسی کشید
لبه استخر نشسته و پست به تهیونگ با بغض اشک میریخت لحظه ای زل زد بهش و نمیخواست مزاحمش بشه بلافاصله صدا آرومی پشت گوشش خورد
جیمین : اگه بری پیشش اون سوک حتما به دلش بد میزنه
تهیونگ چینی میان ابرو هایش نشست سپس خیلی آروم سمتش چرخید سپس دیدش رو جیمین ای که در میان لب هایش سیگار بود تیکه به دیوار و موهای زیادی یک چشمش را پنهان کرده با هر بار کشید نفس گفت
جیمین. : باز کن
تهیونگ چشم از جیمین گرفت سپس به یوری دوخت پر از کشیدن نفس گفت
تهیونگ: اون سوک خانم بهم اعتماد داره
دیگر چیزی نگفت و با قدا های سریع به سمته یوری رفت بلافاصله کنارش ایستاد و دست تو جیب کرد
تهیونگ: سلام ! ... خوبی
خم شد سپس کنارش روی چمن ها نشست چشم دوخت به یوری که حالا سعی در پنهان بغضش داشت و رد اشک هایش را پاک کرد سپس سعی کرد تا ترس و بغضش را پنهان کنه
یوری : چی میخواهی
تهیونگ: هیچی
یوری : خب برو
تهیونگ: میدونم اذیت شدی ولی کم مونده ..
نفسی کشید سپس بلند شد و دستش را سمته یوری گرفت
تهیونگ : پاشو باید بریم دیر شد
در همان حالت جیمینی که هر چفت چشم به آن ها زل زده بود کنارش جسم اون سوک ظاهر شد و زل زده به بیرون و دست تهیونگی که جلوش گرفته بود بلافاصله یوری نفسی کشید و دست در دست تهیونگ گذاشت و بلند شد جیمین ریز به اون سوک چشم دوخت سپس به تهیونگ
در ذهنش کلی سوال بود اونا که عاشق هم نیستند اینو جیمین خوب متوجه شده بود پس چرا اون سوک حالت ناراحتی به گوش گرفته بود گلوش را تازه کرد سپس با خشک گفت
جیمین : دارن میان ما هم بریم
اون سوک سری تکون داد سپس همراهش هم قدمی شد هر دو قدم بر روی زمین برمیداشتند اون سوک ذهنیت اش را کنار گذاشت سپس گلو تازه کرد
اون سوک : جیمینشی! ..
جیمین تو گلو ای گفت : هوم ..
اون سوک نرم سمتش چشم دوخت .... اون سوک : میشه دیگه به یوری سخت نگیری
جیمین بدون خشک و محکم گفت
جیمین : کاریت نباشه
اون سوک : درسته جیمینشی من هیچ وقت کاری به کارت نداشتم اینو میدونی که
جیمین اخم کرده زل زد به اون سوک سپس نفس پر از کلافگی کشید
جیمین: برای همینه که بهت احترام میزارم و همیشه هم خواهم گذاشت ولی .. ولی ای دارم تو حرفام
دیگر چیزی نگفت و رسیدن به ته راه رو یعنی وارد سالن شد بلافاصله چندین دقایق بعد تهیونگ همراه با یوری آمد و با قدم های آهسته تکتک آن هم به آپارتمان هیونگ ها رسیدن جونگکوک زود جلو همه ایستاد همچنان چهره شوکه همه بهش زل زدن
جونگکوک لبخند رو کنج لبش نشست سپس دستی به موهایش کشید و حالت خفنی به خودش گرفت
پارت ۴۷
به محض ورودش صدا گریه ظریف به گوشش خورد زل زد بهش و غمگین نفسی کشید
لبه استخر نشسته و پست به تهیونگ با بغض اشک میریخت لحظه ای زل زد بهش و نمیخواست مزاحمش بشه بلافاصله صدا آرومی پشت گوشش خورد
جیمین : اگه بری پیشش اون سوک حتما به دلش بد میزنه
تهیونگ چینی میان ابرو هایش نشست سپس خیلی آروم سمتش چرخید سپس دیدش رو جیمین ای که در میان لب هایش سیگار بود تیکه به دیوار و موهای زیادی یک چشمش را پنهان کرده با هر بار کشید نفس گفت
جیمین. : باز کن
تهیونگ چشم از جیمین گرفت سپس به یوری دوخت پر از کشیدن نفس گفت
تهیونگ: اون سوک خانم بهم اعتماد داره
دیگر چیزی نگفت و با قدا های سریع به سمته یوری رفت بلافاصله کنارش ایستاد و دست تو جیب کرد
تهیونگ: سلام ! ... خوبی
خم شد سپس کنارش روی چمن ها نشست چشم دوخت به یوری که حالا سعی در پنهان بغضش داشت و رد اشک هایش را پاک کرد سپس سعی کرد تا ترس و بغضش را پنهان کنه
یوری : چی میخواهی
تهیونگ: هیچی
یوری : خب برو
تهیونگ: میدونم اذیت شدی ولی کم مونده ..
نفسی کشید سپس بلند شد و دستش را سمته یوری گرفت
تهیونگ : پاشو باید بریم دیر شد
در همان حالت جیمینی که هر چفت چشم به آن ها زل زده بود کنارش جسم اون سوک ظاهر شد و زل زده به بیرون و دست تهیونگی که جلوش گرفته بود بلافاصله یوری نفسی کشید و دست در دست تهیونگ گذاشت و بلند شد جیمین ریز به اون سوک چشم دوخت سپس به تهیونگ
در ذهنش کلی سوال بود اونا که عاشق هم نیستند اینو جیمین خوب متوجه شده بود پس چرا اون سوک حالت ناراحتی به گوش گرفته بود گلوش را تازه کرد سپس با خشک گفت
جیمین : دارن میان ما هم بریم
اون سوک سری تکون داد سپس همراهش هم قدمی شد هر دو قدم بر روی زمین برمیداشتند اون سوک ذهنیت اش را کنار گذاشت سپس گلو تازه کرد
اون سوک : جیمینشی! ..
جیمین تو گلو ای گفت : هوم ..
اون سوک نرم سمتش چشم دوخت .... اون سوک : میشه دیگه به یوری سخت نگیری
جیمین بدون خشک و محکم گفت
جیمین : کاریت نباشه
اون سوک : درسته جیمینشی من هیچ وقت کاری به کارت نداشتم اینو میدونی که
جیمین اخم کرده زل زد به اون سوک سپس نفس پر از کلافگی کشید
جیمین: برای همینه که بهت احترام میزارم و همیشه هم خواهم گذاشت ولی .. ولی ای دارم تو حرفام
دیگر چیزی نگفت و رسیدن به ته راه رو یعنی وارد سالن شد بلافاصله چندین دقایق بعد تهیونگ همراه با یوری آمد و با قدم های آهسته تکتک آن هم به آپارتمان هیونگ ها رسیدن جونگکوک زود جلو همه ایستاد همچنان چهره شوکه همه بهش زل زدن
جونگکوک لبخند رو کنج لبش نشست سپس دستی به موهایش کشید و حالت خفنی به خودش گرفت
- ۱۵.۹k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط